معنی تکان

تکان
معادل ابجد

تکان در معادل ابجد

تکان
  • 471
حل جدول

تکان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تکان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جنبش، حرکت، لرزش، لرزه، نوسان،

    (متضاد) سکون، تزلزل
فرهنگ معین

تکان در فرهنگ معین

  • (تَ) (اِ.) حرکت، جنبش.
لغت نامه دهخدا

تکان در لغت نامه دهخدا

  • تکان. [ت َ] (اِ) جنبش و حرکت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). صدمه و جنبش و لرزش و برجهیدگی از جای. (ناظم الاطباء). || ترس سخت ناگهانی. ترسی که از امر فجائی پیدا شود و دل بلرزاند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || لرزه. (یادداشت ایضاً). رجوع به تکان دادن و تکان خوردن شود. توضیح بیشتر ...
  • تکان. [] (ترکی، اِ) ترکی شوک است که به فارسی خار گویند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن). رجوع به شوک شود. توضیح بیشتر ...
  • تکان. [ت ِ] (اِخ) دهی از دهستان چهاراویماق است که در بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع است و 110 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تکان در فرهنگ عمید

  • حرکت، جنبش،
    لرز،
    * تکان خوردن: (مصدر لازم)
    جنبیدن،
    لرزیدن،
    * تکان دادن: (مصدر متعدی) حرکت دادن، جنباندن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تکان در فارسی به انگلیسی

  • Bump, Flirt, Flounce, Impetus, Jar, Jerk, Jolt, Jounce, Jump, Kick-Start, Motion, Rock, Shake, Start, Stir, Stroke, Swag, Swing, Toss, Turn, Twitch, Wag, Wave, Wince, Wobble, Wrench, Wriggle. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

تکان در فارسی به عربی

  • تشنج، جره، حرکه، زحام، زحمه، صخره، صدمه، ضربه، مهرج، هزه
فرهنگ فارسی هوشیار

تکان در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

تکان در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَکْان، اِعتماد، تَوَکُّل،
فارسی به ایتالیایی

تکان در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

تکان در فارسی به آلمانی

  • Antrag (m), Bewegung (f), Gefäß (n), Kreischen, Krug (m), Schwung (m), Erschu. ttern [verb], Ruck (m), Ruckweise (f), Schlag (m) [noun], Schnellen, Zucken, Fels (m), Felsen (m), Schaukeln, Schu. tteln, Stein (m), Wackeln, Wedeln, Wiegen. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب