معنی تیغ

تیغ
معادل ابجد

تیغ در معادل ابجد

تیغ
  • 1410
حل جدول

تیغ در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تیغ در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • چاقو، حسام، خنجر، دشنه، سیف، شمشیر، قداره، قلیچ، کارد، خار، شوک، قله، ستیغ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تیغ در فرهنگ معین

  • شمشیر، هر چیز بُرُنده، خار، بلندی کوه، شعاع آفتاب. ، ~ کسی بریدن کنایه از: کارآیی داشتن، قدرت داشتن. [خوانش: [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تیغ در لغت نامه دهخدا

  • تیغ. (اِ) کارد تیز باشد و شمشیر. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 231). شمشیر. (برهان) (اوبهی) (فرهنگ فارسی معین) (انجمن آرا). شمشیر و سیف و کارد و چاقو. (ناظم الاطباء). هر آلت که تیزی دارد بریدن و شکافتن را چون کاردو شمشیر و امثال آن. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). مبدل تیز چون آمیز و آمیغ و ستیز و ستیغ، بر هر چیز برنده اطلاق کنند، چون کارد و خنجر و شمشیر. (غیاث اللغات) (از آنندراج). آب تیغ، دم تیغ، پشت تیغ، آب دم تیغ، دهان تیغ، دندانه تیغ، روی تیغ، عالمگیر، عالمسوز، جهانگیر، جهانسوز، جانبخش، دلنواز، گلونواز، دلگشا، جان ستان، عمرشکار، بی زنهار، بی باک، سرافکن، سرزدای، سرگزای، سرافشان، جگرشکاف، زبان دراز، زبان آور، الماس فعل، الماس رنگ، الماس بار، الماس گون، سیماب گون، سیماب ریز، آتش پیکر، آتشین، تیز، کند، آبدار، سیراب، فسان کشیده، آئینه تاب، آئینه رنگ، زهرآگین، زهرداده، زهرآلوده، ظفرپیکر، ظفرآتیه، ظفرتوز، بخون آغشته، خونریز، خونخوار، خون آشام، در خون رانده، یک پهلو، خفته، خوابیده، جوهردار، خوش جوهر، پاک گوهر، بدگوهر، جوشن خای، جوشن گداز، مغفرشکاف، بلندپرواز، شیرگیر، گارین، صبح خند، زنگارخورده، زنگاربسته، زنگ بسته، صیقل داده، نیم کش، نیم کشیده، زبانه کش، غلاف نشین، عریان، برهنه، سبز، نارنگ، مینارنگ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تیغ در فرهنگ عمید

  • آلتی فلزی، با لبۀ بسیارتیز که با آن مو می‌تراشند، استره،
    هر آلت تیز و برنده،
    شمشیر،
    (زیست‌شناسی) خار،
    بلندی و تیزی سر کوه: چون ز کوه آن طلسم‌ها برداشت / تیغ‌ها را به «تیغ» کوه گذاشت (نظامی۴: ۶۶۳)،
    [مجاز] شعاع، تابش: تیغ آفتاب،
    استخوان‌های باریک و نوک‌تیز برخی ماهی‌های خوراکی،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تیغ در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

تیغ در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

تیغ در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

تیغ در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کارد تیز باشد و شمشیر، چاقو
فارسی به ایتالیایی

تیغ در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه