معنی ثور

ثور
معادل ابجد

ثور در معادل ابجد

ثور
  • 706
حل جدول

ثور در حل جدول

  • گاو نر، گاو
  • گاونر، کوهی در مکه، از صورفلکی
  • کوهی در مکه
  • گاونر عرب
  • گاو نر
  • گاو نر عرب
  • گاو نر، کوهی در مکه، از صور فلکی
فرهنگ معین

ثور در فرهنگ معین

  • گاو نر، نام یکی از صورت های فلکی و دومین برج از بروج دوازده گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود در اردیبهشت ماه در این برج دیده می شود. [خوانش: (ثُ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ثور در لغت نامه دهخدا

  • ثور. [ث َ] (ع اِ) گاو نر. بَقر. || گاو فلک. گاو گردون. یکی از صور دوازده گانه ٔ منطقهالبروج میان حمل و جوزا و آن چون نیم گاوی تخیل شده که روی سوی مشرق و پشت به مغرب دارد و یکصد و چهل و یک ستاره بر آن رصد کرده اند و ثریا و عین الثور در این صورت باشد و بودن آفتاب در این برج به اردی بهشت (نیسان سریانی) باشد. رجوع به اردی بهشت شود. و بیت الشرف ماه در آن است. || یکی از دو خانه ٔ زهره است و خانه ٔ دیگر آن میزان است. (مفاتیح العلوم):
    سوسن لطیف و شیرین چون خوشه های سیمین
    شاخ و ستاک نسرین چون برج ثور و جوزا. توضیح بیشتر ...
  • ثور. [ث َ] (ع مص) ثوران. انگیخته شدن گرد و دود و مانند آن. انگیخته شدن خشم و فتنه. || برجستن به غضب برای زدن کسی. || برانگیخته شدن. || برآمدن حصبه و سرخجه بر اندام. || برجستن سنگ خوار و ملخ و جز آن. || ظاهر شدن خون. || بهیجان آمدن دل. || برآمدن آب و روان گردیدن آن. توضیح بیشتر ...
  • ثور. [ث َ] (اِخ) پدر بطنی است از مضر و منسوب بدان قبیله است سفیان بن سعید ثوری. توضیح بیشتر ...
  • ثور. [ث َ] (اِخ) وادیی است به بلاد مزینه. || کوهی است به مدینه در شمالی احد و آن کوچک و مدور است. (منتهی الارب). || کوهی است در مکه و آنجا غاری است مذکور در قرآن که رسول (ص) با صدیق در آنجا نهان شد گویند آن را ثور اَطحل می گفتند و آن کوههائی است در مکه و این گفته خطاست. در حدیث است که پیغمبراز ثور تا عیر را حریم مدینه قرار داد. ابوعبیده گفته است که اهل مدینه کوهی به اسم ثور نمی شناسند بلکه اهل حدیث گویند که پیغمبر حریم مدینه را از عیر تا احد قرار داد و بعد عبارت را غیر از این تأویل کرده اند. توضیح بیشتر ...
  • ثور. در مجمل التواریخ (ص 25) او فرزند جمشید از پریچهره دختر زابلشاه دانسته شده است ولیکن در گرشاسب نامه این نام بصورت تور آمده است. توضیح بیشتر ...
  • ثور. [ث َ] (اِخ) ابن ابی فاخته سعیدبن علاقه. تابعی است.

  • ثور. [ث َ] (اِخ) ابن تلیده. صحابی است.

  • ثور. [ث َ] (اِخ) ابن عزره. صحابی است.

  • ثور. [ث َ] (اِخ) ابن عُفیربن عدی. و او کنده است.

  • ثور. [ث َ] (اِخ) ابن مرتّع. اسم او عمرو است واو از ملوک معدّ و از اجداد حجر آکل المرار از ملوک کنده و نیز از اجداد اشعث ابن قیس و فدکنده و از اجداد یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف عرب بوده است. توضیح بیشتر ...
  • ثور. [ث َ] (اِخ) ابن یزید. محدث است و از ابوعمر عبداﷲ بن عامر الیحصبی روایت کند. توضیح بیشتر ...
  • ثور. [ث َ] (اِخ) ابن یزیدبن محمدالرحبی. ابوخالد. تابعی است.

  • ثور. [ث َ] (اِخ) ابن یزید اعرابی. رجوع به ابوالجاموس ثور. شود. توضیح بیشتر ...
  • ثور. [ث َ] (اِخ) سلمی. صحابی است.

  • ثور. [ث َ] (اِخ) نام اسب عاص بن سعید.

فرهنگ عمید

ثور در فرهنگ عمید

  • (نجوم) دومین صورت فلکی منطقه‌البروج که در نیمکرۀ شمالی قرار دارد،
    [قدیمی] دومین برج از برج‌های دوازده‌گانه، برابر با اردیبهشت، گاو،
    [قدیمی] گاو نر،. توضیح بیشتر ...
  • برانگیخته شدن،

    بلند شدن گرد یا دود،

    برپا شدن فتنه،
عربی به فارسی

ثور در عربی به فارسی

  • گاونر , نر , حیوانات نر بزرگ , فرمان , مثل گاو نر رفتارکردن , بی پرواکارکردن , گاو نر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

ثور در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

ثور در فرهنگ فارسی آزاد

  • ثَوْر، گاو نر، برج دوّم از بُرُوج فلکیه، بُرج دوّم سال (اردیبهشت)، نام مجموعه ای از ستارگان،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه