معنی جامد

فرهنگ عمید

جامد

(فیزیک) ویژگی ماده‌ای که شکل و حجم ثابتی دارد و در برابر تغییر شکل مقاومت نشان می‌دهد، مانند چوب،
خشک و بی‌روح، نامطبوع،
(ادبی) =اسم * اسم جامد

فارسی به ترکی

جامد‬

katı, donmuş, donuk, cansız

فرهنگ معین

جامد

یخ بسته، منجمد، آن چه که زنده نیست و رُشد ندارد مانند سنگ. [خوانش: (مِ) [ع.] (اِفا.)]

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

جامد

سنگ شده

حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

جامد

جماد، سخت، سفت، منجمد

فارسی به انگلیسی

جامد

Concrete, Dry, Solid


ماده‌ جامد

Solid

فارسی به عربی

جامد

صلب، عدیم الحس، لا عضوی، متصلب


ماده جامد

صلب

فرهنگ فارسی هوشیار

جامد

یخ بسته، افسرده

فارسی به آلمانی

جامد

Kraeftig [adjective]

لغت نامه دهخدا

طبع جامد

طبع جامد. [طَ ع ِ م ِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) ناموزون طبع. کندطبع. (آنندراج).


اسم جامد

اسم جامد. [اِ م ِ م ِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نصیرالدین طوسی گوید: آن بود که از آن اشتقاقی نتوان کرد، مانند حیزبون و هیهات. (اساس الاقتباس ص 15).


زاج جامد

زاج جامد. [ج ِ م ِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) از جنس زاج اخضر است که در ظاهر معدن رطوبت زاجیه منجمد شده باشد. (مخزن الادویه). و رجوع به جامع ابن بیطار و دائره المعارف بستانی ج 9 و زاج در لغت نامه شود.

معادل ابجد

جامد

48

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری