معنی حدید

حدید
معادل ابجد

حدید در معادل ابجد

حدید
  • 26
حل جدول

حدید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

حدید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آهن، پولاد، برا، تند، تیز
فرهنگ معین

حدید در فرهنگ معین

  • (ص.) تیز، برنده، (اِ.) آهن. [خوانش: (حَ) [ع.]]
لغت نامه دهخدا

حدید در لغت نامه دهخدا

  • حدید. [ح َ] (ع اِ) آهن. (دهار) (ادیب نطنزی) (ترجمان عادل بن علی منسوب به جرجانی). و هو علی ثلاثه اصناف: شابورقان و نرم آهن و فولاد مصنوع. و الشابورقان، هو الفولاد الطبیعی. و الفولاد المصنوع، هو المتخذ من نرم آهن. (از مفردات قانون ابوعلی سینا). و خوارزمی در مفاتیح العلوم گوید: آهن یکی از اجساد صناعت کیمیاست و از آن در صناعت کیمیا به مریخ کنایت کنند. (مفاتیح العلوم خوارزمی). ابوریحان گوید: معنی أنزلنا الحدید (25/57) در قرآن خلق آن است. توضیح بیشتر ...
  • حدید. [ح َ] (ع ص) تیز. (دهار) (ادیب نطنزی) (نصاب). چیزی که آن را تیز کرده باشند. (غیاث). تند. بُرنده. نوک تیز. لب تیز. ذرب. ذربه. نافذ. لب تیز. (ادیب نطنزی) (مهذب الاسماء). تیغ تیز. (زمخشری). تیز: و لشجره [اَی لشجرالأترج] شوک حدید. (ابن البیطار). شمشیر اگرچه به بأس شدید و حدّ حدید موصوف است مأمور امر ومحکوم حکم تقدیر است. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1272 ص 411). ج، حدیدات، حدائد، حِداد. (منتهی الارب). || ماضی. نافذ. توضیح بیشتر ...
  • حدید. [ح َ] (اِخ) نام سوره ٔ پنجاه وهفتم قرآن و مدنی است، دارای بیست ونه آیه و آغاز میشود به: سبح ﷲِ ما فی السموات و الأرض. پس از واقعه و پیش از مجادله است. توضیح بیشتر ...
  • حدید. [ح َ] (اِخ) ابن حکیم ازدی. از ابوجعفر باقر و صادق روایت دارد. اوبرادر مرزام است و دارقطنی در «مؤتلف و مختلف » هر دو را یاد کرده گوید: از شیوخ شیعه بود. شیخ طوسی نیز او را در رجال یاد کرده گوید کنیتش ابوعلی است. نجاشی او را ثقه داند. علی بن حکم گوید فرزندش علی از وی روایت کرده است. (لسان المیزان ج 2 صص 181- 182). توضیح بیشتر ...
  • حدید. [ح َ] (اِخ) از بطون هواره، قبیله ای از بربر. (صبح الاعشی ج 1 ص 364). توضیح بیشتر ...
  • حدید. [ح َ] (اِخ) (جبل الَ. ) در دریای هند است، و از آن کوه، آهنی سرخ به حصول پیوندد که چون زخمی از آن بر کسی زنند، ازموضع جراحت خون ترشح ننماید، اما کسان را گمان شود که آنرا داغ کرده اند. (حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 675). توضیح بیشتر ...
  • حدید. [ح َ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر، واقع در 53هزارگزی شمال خاوری شادگان، کنار راه فرعی اتومبیل رو اهواز به شادگان. دارای 50 تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حدید در فرهنگ عمید

  • پنجاه‌وهفتمین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۲۹ آیه،
    [قدیمی] آهن،
    (صفت) [قدیمی] تیز و برنده،. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

حدید در عربی به فارسی

  • اهن , اطو , اتو , اتو کردن , اتو زدن , اهن پوش کردن
فرهنگ فارسی هوشیار

حدید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آهن تیز، برنده، تند تیز، برنده، تند
فرهنگ فارسی آزاد

حدید در فرهنگ فارسی آزاد

  • حَدِیْد، آهن، نام سورهء 57 قرآن که مدنیّه می باشد و 29 آیه دارد،. توضیح بیشتر ...
  • حَدِیْد، در بعضی جُمَل و عبارات اشاره به شیء آهنی مورد سخن می باشد مثل بیانِ مبارک:«هنوز اثر حدید بر گردن باقی است» که منظور از حَدِید زنجیر قَرَه کُهَر است که در سجن اکبر (سیاه چال) بر گردنِ مبارک بود،. توضیح بیشتر ...
  • حَدِیْد، قاطع، تیز و بُرنده، تیزفهم، سَرِیْعُ الْغَضَب (جمع:اِحْداء، حِداد)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب