معنی حقه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(اِ.) ظرف کوچکی برای نگهداری جواهر یا اشیاء دیگر، کوزه مانندی کوچک از جنس سفال یا چینی که روی آن سوراخ ریزی دارد، آن را به سر وافور نصب می کنند برای کشیدن تریاک، (ص.) حیله گر، زرنگ. [خوانش: (حُ قِّ) [ع. حقه]]
فرهنگ عمید
راست، درست: دعاوی حقه،
نیرنگ، حیله،
قوطی، ظرف کوچک که در آن جواهر یا چیز دیگر میگذارند،
ظرف سفالی کوچکی که در سر وافور یا قلیان شیره میگذارند و تریاک یا شیره را به آن میچسبانند و دود میکنند،
* حقهٴ کاووس: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سیگانۀ باربد: چو قند از حقهٴ کاووس دادی / شکر کالای او را بوس دادی (نظامی۱۴: ۱۸۰)،
حل جدول
فرهنگ واژههای فارسی سره
نیرنگ، ترفند، فریب
فارسی به انگلیسی
Artifice, Case, Cheat, Circumvention, Device, Devilment, Dodge, Game, Hoax, Imposition, Ploy, Scam, Scheme, Seed Vessel, Sham, Trick
تعبیر خواب
اگر بیند حقه داشت منقش کرده و پاکیزه، دلیل که زنی توانگر به زنی گیرد و از او منفعت یابد. اگر به خلاف این بیند، دلیل که زنی زشت روی و درویش بخواهد یا کنیزک خرد بدین صفت. - جابر مغربی
: حقه درخواب زن است یا کنیزکی خرد. اگر بیند حقه او بشکست یا ضایع شد، دلیل که او را ازن زن جدا به مرگ یا به زندگانی. - محمد بن سیرین
فرهنگ فارسی هوشیار
مذاهب حقه، ثابت، راست
فارسی به ایتالیایی
فارسی به آلمانی
Kniff (m), Kunstgriff (m), Pfiff (m), Schlich (m), Trick (m)
واژه پیشنهادی
معادل ابجد
113