معنی حلب

حلب
معادل ابجد

حلب در معادل ابجد

حلب
  • 40
حل جدول

حلب در حل جدول

  • شهری در سوریه، دومین شهر پرجمعیت سوریه
  • دومین شهر پرجمعیت سوریه
  • دومین شهر پر جمعیت سوریه
  • شهری در سوریه
  • شهری در سوریه، دومین شهر پر جمعیت سوریه
مترادف و متضاد زبان فارسی

حلب در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

حلب در فرهنگ معین

  • (حَ) [ع.] (مص م.) دوشیدن شیر.
  • (حَ لَ) [ع.] (اِ.) ظرف مکعب مستطیل از جنس حلب.
لغت نامه دهخدا

حلب در لغت نامه دهخدا

  • حلب. [ح َ] (ع مص) بر دو زانو نشستن. (اقرب الموارد) (آنندراج): حلب الرجل، جلس علی رکبتیه. (اقرب الموارد). || فراهم آمدن از هر سو. (اقرب الموارد) (از آنندراج): حلب القوم حلباً و حلوباً؛ اجتمعوا علی کل وجه. (از اقرب الموارد). || دوشیدن. (آنندراج). حَلَب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). حِلاب. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • حلب. [ح َ ل َ] (ع اِ) شیر دوشیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). || مال سلطان. (مهذب الاسماء). خراج و باج نامعین. (آنندراج) (منتهی الارب). || ماله لاحلب و لاجلب، قیل دعاء علیه و قیل لا وجه له. (منتهی الارب). || در تداول عرف بازار، ظروف معد برای روغن و نفت و بنزین و غیره. قوطی دله. || (مص) شیر دوشیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). حَلب. حِلاب. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • حلب. [ح ُ ل ُ] (ع ص، اِ) حلوبه. || حیوانهای سیاه. || مردم ذی فهم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • حلب. [ح ُل ْ ل َ] (ع اِ) نباتی است. (مهذب الاسماء). گیاهی است که از آن دباغت کنند و هم او را آهو خورد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج): «دلوتمأی ذُبغت ْ بالحلّب ». راجز. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • حلب. [ح َ ل َ] (اِخ) شهر بزرگی است ازشام، خرم و آبادان و با مردم و خواسته ٔ بسیار و یکی باره دارد که سوار بر سر وی گرداگرد وی بگردد. (حدود العالم). شهری بزرگ است که هوایی خوش و آبی سالم وگوارا دارد. این شهر در آغاز قصبه ٔ «جند قنسرین » بوده است. گویند حضرت ابراهیم در این مکان روزهای جمعه گوسفندان خود را میدوشید و شیر آنها را بفقرا و مستمندان صدقه میداد و فقرا «حلب حلب » یعنی «دوشید دوشید» میگفتند از این رو به این نام خوانده شد. توضیح بیشتر ...
  • حلب. [ح َ ل َ] (اِخ) دهی است جزو دهستان ایجرود بخش حومه ٔ شهرستان زنجان. سردسیر و دارای 470 تن سکنه میباشد. از رودخانه ٔ ایجرود مشروب میشود و محصولاتش غلات، انگور، میوه و قلمستان است. اهالی به کشاورزی و گله داری و گلیم بافی گذران میکنند. راه آن مالرو و در تابستان اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حلب در فرهنگ عمید

  • ظرفی از جنس حلبی و به شکل مستطیل یا استوانه برای حمل مایعاتی مانندِ نفت و بنزین، حلبی،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

حلب در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

حلب در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

حلب در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید