معنی حمام

حمام
معادل ابجد

حمام در معادل ابجد

حمام
  • 89
حل جدول

حمام در حل جدول

  • مرگ، غذا، قدر
فرهنگ معین

حمام در فرهنگ معین

  • (حَ مّ) [ع. ] (اِ. ) گرمابه. ج. حمامات. ،~ِ زنانه کنایه از: جای شلوغ و پر سر و صدا. (? (حمام (حِ) [ع. ] (اِ. ) مرگ، موت. توضیح بیشتر ...
  • (حَ) [ع.] (اِ.) کبوتر. ج. حمائم.
لغت نامه دهخدا

حمام در لغت نامه دهخدا

  • حمام. [ح ِ] (ع اِ) ج ِ حُمَّه. (از منتهی الارب). رجوع به حمه شود. || قضا و قدر مرگ. (منتهی الارب). قضای موت وقدر آن. (از اقرب الموارد). مرگی. (مهذب الاسماء). توضیح بیشتر ...
  • حمام. [ح َ] (ع اِ) کبوتر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هر نوع مرغ طوق دار. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). مثل فاخته و قمری و مرغ سنگخوار ومرغ ساق جر. (اقرب الموارد). حمامه یکی آن. و مذکر ومؤنث در حمامه یکسان است. توضیح بیشتر ...
  • حمام. [ح َم ْ ما] (ع اِ) گرمابه. مذکر است. (از منتهی الارب). ج، حمامات. (منتهی الارب). وفارسیان به تخفیف نیز استعمال نمایند. (آنندراج).
    - امثال:
    رستم در حمام، نقش در حمام.
    اگر تو آدمئی اعتقاد من آنست
    که دیگران همه نقشند بر در حمام. توضیح بیشتر ...
  • حمام. [ح ُ] (ع اِ) تب همه ستوران. (ناظم الاطباء). تب جمع ستوران. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و گویند تبی است مخصوص به اسب. (اقرب الموارد). || مهتر شریف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سید شریف. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • حمام. [ح َم ْ ما] (اِخ) دهی از دهستان یعقوب وندپاپی بخش الوار گرم سیری شهرستان خرم آباد. تپه ماهور و گرم است. سکنه ٔ آن 100 تن. آب آن از چشمه ٔ حمام و رود زال. محصول آن غلات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان فرش و جاجیم بافی است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حمام در فرهنگ عمید

  • کبوتر،
  • محلی برای شست‌وشوی بدن، گرمابه،
  • قضاوقدر،

    مرگ، موت،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

حمام در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

حمام در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

حمام در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

حمام در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

حمام در فارسی به عربی

عربی به فارسی

حمام در عربی به فارسی

  • شستشو , استحمام , شستشوکردن , ابتنی کردن , حمام گرفتن , گرمابه , حمام فرنگی , وان , حمام , وان حمام , جای شستشوی بدن درحمام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

حمام در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کبوتر، هر نوع مرغ طوقدار گرمابه، محل شستن سر و بدن گرمابه، محل شستن سر و بدن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

حمام در فرهنگ فارسی آزاد

  • حِمام: مرگ، موت (جمع:حُمَه) حُمام: سیّد شریف، سرور و مهتر،
فارسی به آلمانی

حمام در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید