معنی حمر

حمر
معادل ابجد

حمر در معادل ابجد

حمر
  • 248
حل جدول

حمر در حل جدول

فرهنگ معین

حمر در فرهنگ معین

  • (حُ مُ) [ع.] (اِ.) جِ حمار؛ خران، دراز - گوشان.
  • جمع احمر. ، سرخ ها، سرخرویان، سرخ پوستان. [خوانش: (حُ) [ع. ] (ص. اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

حمر در لغت نامه دهخدا

  • حمر. [ح َ] (ع مص) پیراستن دوال. (منتهی الارب). || پوست باز کردن گوسفند را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). سلخ کردن گوسفند. (اقرب الموارد). || ستردن موی از سر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • حمر. [ح َ م َ] (ع مص) ناگوارد شدن اسب از خوردن جو و جز آن و متغیر گردیدن بوی دهن وی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سوختن مرد از خشم. || حمر دابه؛ کند گردیدن از فربهی مانند خر. (منتهی الارب). || دوال پیراستن. || پوست باز گردانیدن گوسفند را. (آنندراج). || (اِ) بیماریی است ستور را که از بسیارخوردن جو عارض میگردد. (منتهی الارب). بیماریی است که شتر را از بسیار خوردن جو عارض گردد. (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • حمر. [ح ُ] (ع ص) ج ِ احمر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
    - حمرالابل، اشتران اصیل و نجیب. (منتهی الارب). رجوع به احمری شود. توضیح بیشتر ...
  • حمر. [ح ُ م َ] (ع اِ) تمرهندی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || نوعی از قیر معدنی که عامه آنرا حمربه تشدید میم خوانند. || پرنده ای است سرخ رنگ. یکی آن حمرهاست. (از اقرب الموارد). زورک که مرغی است. حمره یکی آن. (منتهی الارب). ژورک که مرغی است. (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • حمر. [ح ُ م ُ] (ع اِ) ج ِ حمار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • حمر. [ح ُم ْ م َ] (ع اِ) زورک و بتخفیف میم نیز آید. (از منتهی الارب). رجوع به حُمَر شود. توضیح بیشتر ...
  • حمر. [ح ِ م ِرر] (ع اِ) سخت ترین گرمای تابستان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بدی مرد. (منتهی الارب). شرالرجال. (اقرب الموارد).
    - غیث حمر، باران سخت درشت که زمین برکند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

حمر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (تک: احمر) سرخ ها، سرخپوستان ‎ ژورک از پرندگان، گژف خوپخین (مومیایی) تمر هندی خنجه (تک: حمار) دراز گوشان بر افروخته خشمناک (صفت اسم) جمع احمر. سرخها، سرخرویان، سرخ بوستان. (اسم) مومیایی، تمر هندی (اسم) جمع حمار خران دراز گوشان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

حمر در فرهنگ فارسی آزاد

  • حُمْر، سرخ ها- قرمز رنگ ها (مفرد: اَحْمَر)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید