معنی حمید

حمید
معادل ابجد

حمید در معادل ابجد

حمید
  • 62
حل جدول

حمید در حل جدول

  • آبشاری در استان خراسان شمالی
  • ستوده، پسندیده
مترادف و متضاد زبان فارسی

حمید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پسندیده، ستوده، فرخنده، مبارک، میمون
فرهنگ معین

حمید در فرهنگ معین

  • پسندیده، ستوده، مبارک، فرخنده. [خوانش: (حَ) [ع.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

حمید در لغت نامه دهخدا

  • حمید. [ح َ] (ع ص) ستوده. (مهذب الاسماء) (دهار). ستوده و محمود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ستاینده و حامد. (اقرب الموارد). || (اِ) از بحرهای مستحدث نزد عروضیان. توضیح بیشتر ...
  • حمید. [ح َ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی.

  • حمید. [ح َ] (اِخ) یکی از شعرای عصر جهانگیرشاه از تیموریان هندوستان است. وی منظومه ای بعنوان عصمت نامه سروده است. وفات اوبه سال 1016 هَ. ق. اتفاق افتاد. (قاموس الاعلام). توضیح بیشتر ...
  • حمید. [ح َ] (اِخ) دهی از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه. ناحیه ای است کوهستانی معتدل و مالاریائی. دارای 408 تن سکنه میباشد. از قوریچای مشروب میشود. محصولات آن غلات، چغندر، کشمش، بادام و زردآلو. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • حمید. [ح َ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبه ٔ نصار بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان. ناحیه ای است واقع در دشت، گرمسیر و مالاریائی است. دارای 250 تن سکنه می باشد. از شطالعرب و لوله کشی خسروآباد مشروب میشود. محصولاتش حنا، مختصری انگور و خرما. اهالی به غرس نخل، ماهیگیری، حصیربافی و گلاب گیری گذران می کنند. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفه ٔ نصار و سادات هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • حمید. [ح َ] (اِخ) دهی است از دهستان نوده چناران بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر. دارای 178 تن سکنه میباشد. از چشمه مشروب میشود. محصولاتش غلات و بنشن. اهالی به کشاورزی و مالداری گذران میکنند. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • حمید. [] (اِخ) ابن ثوربن عبداﷲبن حزن بن عامربن ابی ربیعهبن نهبک بن هلال الهلالی، مکنی به ابوالمثنی. از شاعران مخضرمین و از مشاهیر صحابه است که جاهلیت و اسلام ادراک کرد و گفته اند پیغمبر (ص) را بدید. ابن منده گفت: چون حمید اسلام آورد بسوی پیغمبر شد و اشعاری انشاد کرد که مطلع آن اینست:
    اصبح قلبی من سلیمی مقصدا
    ان خطاء منها و ان تعمدا.
    حمید در خلافت عثمان درگذشت. (معجم الادباء). توضیح بیشتر ...
  • حمید.[ح َ] (اِخ) ابن مالک الارقط. رجوع به بارقط شود.

  • حمید. [ح َ] (اِخ) ابن مالک بن مغیث بن نصربن منقذبن محمدبن منقذ مکین الدوله، مکنی به ابی الغنائم الکنانی. وی به سال 491 هَ. ق. در شیراز متولد شد و در آنجا پرورش یافت آنگاه بدمشق رفت و در آنجا سکونت جست و بنویسندگی پرداخت. وی قرآن از برکرد و ادیب و شاعر بود. در شعبان سال 564 هَ. ق. در حلب درگذشت. از شعر اوست:
    أدنو بودی و حظی منک یبعدنی
    هذالعمرک عین الغبن و الغین
    وان توخیتنی یوماً بلائمه
    رجعت باللوم ابقاءً علی الزمن
    و حسن ظنی موقوف علیک فهل
    عدلت فی الظن بی عن رأیک الحسن. توضیح بیشتر ...
  • حمید. [ح َ] (اِخ) ابن هلال العدوی، مکنی به ابی نصر. از علما و فقهاء بود. موسی بن اسماعیل گوید. از ابوهلال شنیدم که میگفت از قتاده شنیدم در مردم مصر از حمید داناتر نبود. وی در حکومت خالدبن عبداﷲ بر عراق وفات یافت. رجوع به صفهالصفوه ج 3 ص 184 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حمید در فرهنگ عمید

  • ستوده، پسندیده،
    (اسم) (ادبی) در عروض، بحری که از دو بار مفعولات مستفعلن مفعولات تشکیل شده،. توضیح بیشتر ...
نام های ایرانی

حمید در نام های ایرانی

  • پسرانه، ستوده، از نامهای خداوند
عربی به فارسی

حمید در عربی به فارسی

  • مهربان , ملا یم , لطیف , خوش خیم , بی خطر
فرهنگ فارسی هوشیار

حمید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ستوده، پسندیده و نامی از نامعالی خدایتعالی
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه