معنی حیل

حیل
معادل ابجد

حیل در معادل ابجد

حیل
  • 48
حل جدول

حیل در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

حیل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • حیله‌ها، نیرنگ‌ها، ترفندها، چاره‌ها، دستان‌ها، چاره‌گری‌ها، شگردها، فنون، فن مکانیک. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

حیل در فرهنگ معین

  • (حِ یَ) [ع.] (اِ.) جِ حیله، چاره ها.
لغت نامه دهخدا

حیل در لغت نامه دهخدا

  • حیل. [ح َ] (ع اِ) قوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حول. (اقرب الموارد). توانائی. (غیاث). گویند لاحیل و لا قوه الا باﷲ. و این لغتی است در حول. || آب گردآمده در مغاک وادی. ج، احیال، حیول. || حذاقت و جودت نظر و قدرت بر تصرف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || حیله. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • حیل. [ح َ] (اِخ) (یوم الَ. ) از وقایع و روزهای عربان است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • حیل. [ح ِ ی َ] (ع اِ) ج ِ حیله. (منتهی الارب) (اقرب الموارد):
    محاربت نتوان کرد با قضا بحکم
    مقاومت نتوان کرد با قدر بحیل.
    عبدالواسع جبلی.
    ای در کمند زلفک تو حلقه ٔ فریب
    وی در کمان ابروی تو ناوک حیل.
    سوزنی.
    - علم الحیل، نیرنگ. نیرنجات. علم بقواعد حرکات و قوای محرکه. علم میکانیک. رجوع به الجماهر بیرونی شود.
    - علم حیل ساسانی، ابوالخیر آنرا از فروع علم سحر و جادو شمرده و گوید: علمی است که بدان راه حیله در جلب منافعو تحصیل اموال شناخته میشود و کسی که به این علم آشنا باشد در هر شهری بزی مناسب با آن شهر درآید مثلاً گاه زی فقیهان و گاه زی وعاظ و گاه زی اشراف را برگزیند و آنگاه برای فریفتن و جلب توجه عوام، فریبها و خدعه ها کند که عقول از ضبط آنها عاجز است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حیل در فرهنگ عمید

فرهنگ فارسی هوشیار

حیل در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

حیل در فرهنگ فارسی آزاد

  • حِیَل، حِیْلَه ها (بکلمه حِیْلَه در ذیل توجه شود)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب