معنی خمس

خمس
معادل ابجد

خمس در معادل ابجد

خمس
  • 700
حل جدول

خمس در حل جدول

  • یک پنجم
  • از فروع دین، یک پنجم
مترادف و متضاد زبان فارسی

خمس در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

خمس در فرهنگ معین

  • یک پنجم هر چیز، یک پنجم درآمد یا غنایم که مسلمانان باید به امام یا جانشین او بپردازند، جمع اخماس. [خوانش: (خُ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

خمس در لغت نامه دهخدا

  • خمس. [خ َ] (ع عدد، ص، اِ) مؤنث خمسه یعنی پنج. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). یقال: خمس نسوه. توضیح: هرگاه معدود مؤنث باشد خمس بدون تاء تأنیث می آید و هرگاه معدود مذکر باشد خمس با تاء تأنیث می آید:
    چهارم ذوق و پنجم لمس باشد
    نصیب لذتت زین خمس باشد.
    ناصرخسرو.
    وز خمس پی عشر چیزی که دهند آن
    این از چه مخمس شد و آن از چه معشر.
    ناصرخسرو.
    - صلوات خمس،نمازهای پنجگانه. (یادداشت بخط مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • خمس. [خ َ] (ع مص) گرفتن پنج یک مال کسی. || جزو گروهی درآمدن و آن را پنج کردن. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). توضیح بیشتر ...
  • خمس. [خ ِ] (ع اِ) نوعی از آب دادن شتر؛ یعنی سه روز شتران را چرانیدن و روز چهارم آب دادن. || نوعی از برد. || تب نوبه ای که یک روز آید و سه روز نیاید؛ یعنی زمان فتره ٔ آن سه روز باشد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
    - تب خمس، تب نائبه ای که به هر پنج روز یکبار آید؛ یعنی یک روزی آید و سه روزی نمی آیدو روز پنجم بازمی گردد. (یادداشت بخط مؤلف).
    - حمی الخمس، تب خمس. رجوع به تب خمس شود.
    - فلاه خمس، دشتی که آبش چنان دور بوده که جهت ستوران آب یافتن روز چهارم باشد روزی که از آن آب نوشیده اند. توضیح بیشتر ...
  • خمس. [خ ُ] (ع اِ) پنج یک. (ناظم الاطباء). یک پنجم. (یادداشت بخط مؤلف). ج، اَخماس. || (اصطلاح فقه) بدان که در هفت چیز به مذهب حضرت صادق (ع) خمس واجب است: اول: غنائم دارالحرب و اگرچه اندک باشد. دوم: معادن و یاقوت و زبرجد و سرمه و قیر و نفط و کبریت همه در معادن داخلند. سوم: گنج. چهارم: آنچه از دریا بیرون آید همچو لاَّلی. پنجم: ارباح تجارات و صناعت و زراعات. ششم: زمینی که ذمی از مسلمان بخرد. هفتم: مال حلالی که ممتزج شود بحرام. توضیح بیشتر ...
  • خمس. [خ ُ م ُ] (ع اِ) خُمْس. پنج یک. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد): فَاَن َّ ﷲ خمسه. (قرآن 41/8). توضیح بیشتر ...
  • خمس. [خ َ م َ] (اِ) مربا که از انگور کنند در گیلان. (یادداشت بخط مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • خمس. [خ ِ م ِ] (اِخ) دهی است از دهستان شاهرود بخش شهرستان هروآباد و دارای 2894 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و سردرختی. شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی جاجیم بافی و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خمس در فرهنگ عمید

  • پنج‌یک، یک‌پنجم،
    (اسم) (فقه) یک‌پنجم درآمد یا غنایم که مسلمانان باید به دستور شرع به امام یا جانشین وی بدهند که قسمتی از آن به مصارف خیریه برسد و قسمت دیگر به سادات داده شود،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

خمس در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

خمس در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

خمس در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

خمس در عربی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

خمس در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

خمس در فرهنگ فارسی آزاد

  • خُمْس، یک پنجم- یک پنجم هر سود تجاری، استخراج معدن، غوّاصی یا سود معاملات زمین یا غنیمت حاصله که باید برای مصارف خیریه بامام تأدیه گردد که قسمتی از آن سهم امام است و قسمتی هم سهم سادات (جمع: اَخْماس)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه