معنی دارو

دارو
معادل ابجد

دارو در معادل ابجد

دارو
  • 211
حل جدول

دارو در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دارو در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دوا، درمان، علاج، زهر، سم
فرهنگ معین

دارو در فرهنگ معین

  • آن چه پزشک برای درمان بیمار تجویز می کند، درمان. [خوانش: [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

دارو در لغت نامه دهخدا

  • دارو. (اِ) هرچه با آن دردی را درمان کنند. دوا. جوهر یا ماده ای که برای قطع بیماری بکار رود:
    خواب در چشم آورد گویند گرد کوکنار
    با فراق روی او داروی بیخوابی شود.
    خسروانی.
    راحت کژدم زده کشته ٔ کژدم بود
    می زده را هم به می دارو و مرهم بود.
    منوچهری.
    در ساعت بوالقاسم کحال را آنجا آوردند تا آن تیر از وی جدا کرد و دارو نهاد. (تاریخ بیهقی).
    زین دیو، وفا چرا طمع داری ؟
    هرگز جوید کس از عدو دارو؟
    ناصرخسرو.
    ای بسا شیر، کان ترا آهوست
    ای بسا در دکان ترا داروست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دارو در فرهنگ عمید

  • (پزشکی) آنچه طبیب برای معالجۀ بیمار تجویز کند از خوردنی یا نوشیدنی یا مالیدنی، آنچه با آن دردی را درمان کنند، دوا،
    دانه‌ها و گردهای خوش‌بو و خوش‌طعم از قبیل فلفل و زرچوبه و خردل و دارچین که از گیاه‌ها و درختان می‌گیرند و برای خوش‌طعم ساختن غذاها به‌ کار می‌برند،
    * داروی بیهوشی: (پزشکی) دارویی که با آن کسی را بیهوش کنند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

دارو در فارسی به انگلیسی

  • Curative, Cure, Drug, Medicament, Medication, Medicine, Pharmaceutical, Physic, Preparation, Substance. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

دارو در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

دارو در فارسی به عربی

  • دواء، صیدلی، طب، عقار، علاج
تعبیر خواب

دارو در تعبیر خواب

  • گر بیند بیماری دارو بخورد و او موافق بود، دلیل که صلاح دین. ابراهیم کرمانی گوید: اگر دارو موافق نبود، دلیل که صلاح دین وی زایل شود. اگر دارو جهت شفا نوشید، دلیل که به قدر موافقت دارو صلاح دنیا طلبد. اگر بیند جهت مردم دارو تهیه می کرد، دلیل که با مردم نیکوئی کند. اگر بیند داروی خشک می ستد، دلیل که از غم و اندوه باز رهد. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند چون دارو خورد او را زیان و مضرت رسید، تعبیرش همین است. اگر بیند که دارو خورد که عقل و هوش از او زایل شود. دلیل که از غم و اندوه فرج یابد. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
  • هر داروئی که زرد باشد، دلیل بر بیماری و رنج کند و هر دارو که به خوردن آسان است، دلیل بر شفا و راحت کند و آن چه به خوردن بد است، دلیل بر بیماری کند. اگر بیند دارو خورد و بر وی اثر کرد، دلیل است که دین وی به صلاح آید. اگر به خلاف این نیز بیند بد باشد. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

دارو در فرهنگ فارسی هوشیار

  • هر چه با آن دردی را درمان کنند، دوا، جهت قطع بیماری بکار میرود. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

دارو در فارسی به آلمانی

  • Arzneimittel (n), Droge (f), Medikament (n), Medizin (f), Heilung [noun], Medizinische behandlung (f). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید