معنی دایه

دایه
معادل ابجد

دایه در معادل ابجد

دایه
  • 20
حل جدول

دایه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دایه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ربیبه، شیرده، ماماچه، مرضع، مرضعه‌ماما، پرستار
فرهنگ معین

دایه در فرهنگ معین

  • شیردهنده، پرستار کودک، قابله. ، ~ دلسوزتر از مادر آن که به دروغ خود را مهربان و فداکار جلوه دهد. [خوانش: (یِ) [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

دایه در لغت نامه دهخدا

  • دایه. [ی َ / ی ِ] (اِ) (فارسی است و در لغت عرب آنرا عربی گیرند). مُرضعه. حاضنه. ظئر. ظاغیه. (منتهی الارب). غاذیه. (ملخص اللغات). پازاج. پازاچ. زن که بچه ٔ دیگری را شیر دهد. شیردهنده بچه ٔ دیگری را. ربیبه. علوق. (منتهی الارب). دایگان. شیرده. شیردهنده. زنی که بچه ای را به شیر خود بپرورد. (از آنندراج):
    بهنگام شیرش به دایه دهد
    یکی تاج زرینش برسر نهد.
    دقیقی.
    همان گاو پرمایه کم دایه بود
    ز پیکر تنش همچو پیرایه بود. توضیح بیشتر ...
  • دایه. [ی َ] (اِخ) صاحب کتاب مرصادالعباد. رجوع به نجم الدین رازی و یا نجم الدین دایه و غزالی نامه چ 1 ص 103 و تاریخ گزیده و مرصادالعباد شود. توضیح بیشتر ...
  • دایه. [ی َ] (اِخ) رجوع به محمدبن شاهانووی رازی شود.

  • دایه. [ی َ] (اِخ) علی دایه. علی بن عبداﷲ معروف به علی دایه، سپهسالارسلطان مسعود غزنوی است. رجوع به تاریخ بیهقی شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دایه در فرهنگ عمید

  • زنی که بچۀ کس دیگر را شیر بدهد،
    [قدیمی] پرستار زن که کودکان را پرورش دهد و پرستاری کند،
    [قدیمی] قابله،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

دایه در فارسی به انگلیسی

  • Governess, Nanny, Nurse, Nursemaid, Wet Nurse
فارسی به ترکی

دایه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

دایه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

دایه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • زنی که بچه کسی دیگری را شیر دهد
فارسی به ایتالیایی

دایه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

دایه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب