معنی دد

دد
معادل ابجد

دد در معادل ابجد

دد
  • 8
حل جدول

دد در حل جدول

  • جانور وحشی
  • وحشی
  • جانور وحشی، جانور درنده
مترادف و متضاد زبان فارسی

دد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جانور، حیوان، درنده، سبع، وحش، وحشی،

    (متضاد) دام
فرهنگ معین

دد در فرهنگ معین

  • جانور درنده، جانورِ غیراهلی. [خوانش: (دَ) [په.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

دد در لغت نامه دهخدا

  • دد. [دَ] (اِ) وحش. وحشی. مقابل دام. سبع. (زمخشری). درندگان. دده. جانور درنده چون شیر و پلنگ و جز آن. جانور درنده از بهایم. حیوان درنده. هر چهارپایی که درنده باشد مثل شیر و گرگ و یوز و سیاه گوش. (غیاث):
    ایا بدتر از دد به مهر و به خوی
    همی تاج شاه آیدت آرزوی.
    فردوسی.
    ز دد تیزدندانتر از شیر نیست
    که اندر دلش بیم شمشیر نیست.
    فردوسی.
    یکی تیغ زد بر میانش سوار
    فروماند جنگی دد از کارزار.
    فردوسی.
    دد و مرغ و نخجیر گشته گروه
    برفتند ویله کنان سوی کوه. توضیح بیشتر ...
  • دد. [دَ] (اِخ) نام وادیی است در شعر طرفه. (معجم البلدان).

  • دد. [دُ] (اِ صوت) به هندی کلمه ای است که جانور چرنده مثل سگ وگربه را بدان رانند. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی). توضیح بیشتر ...
  • دد. [دَ] (ع اِ) بازی. (از مهذب الاسماء). هزل. لهو. بازی. و فی الحدیث: ما انا من دد و لاالدد منی. و فیه لغات هذا: دد. دداً. ددن و ددد. || پاره ای از زمان. (از منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • دد. [دَ دُن] (ع اِ) بازی. (منتهی الارب).

فرهنگ عمید

دد در فرهنگ عمید

  • جانور درنده مانند شیر، پلنگ، و گرگ: نه هر آدمی‌زاده از دد بِه است / که دد زآدمی‌زادۀ بد بِه است (سعدی۲: ۶۲)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

دد در فارسی به انگلیسی

  • Animal, Beast, Brute, Predator, Predatory, Truculent, Wild
فرهنگ فارسی هوشیار

دد در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید