معنی دراج

دراج
معادل ابجد

دراج در معادل ابجد

دراج
  • 208
حل جدول

دراج در حل جدول

  • پرنده ای شبیه کبک
فرهنگ معین

دراج در فرهنگ معین

  • (دُ رّ) [ع. ] (اِ. ) پرنده ای است شبیه کبک، اما چاق تر که بال هایش خال های سیاه و سفید دارد. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

دراج در لغت نامه دهخدا

  • دراج. [دُرْ را] (اِخ) دهی از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه، در 29هزارگزی شمال باختری قره آغاج و هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ مراغه - پیمانه. کوهستانی، معتدل. 480 تن سکنه. آب آن از چشمه سارها. محصول: غلات، نخود، بزرک. شغل اهالی: زراعت، صنایع دستی: جاجیم بافی و راه آن مالرو است. و در دو محل بفاصله ٔ 2 کیلومتر بنام دراج بالا و پائین مشهور، و سکنه ٔ دراج پائین 185 نفر میباشد. (به این قریه ها تراش هم میگویند). توضیح بیشتر ...
  • دراج. [دُرْ را] (ع اِ) مرغی است رنگین مانند تذرو. طراج. دراجه. ابوشعیب. ابوالحجاج. ابوخطار. (صبح الاعشی). ابوضبه. (المرصع). پورنر. (مهذب الاسماء). مرغی است رنگین مانند تذرو (و یستوی، فیه المذکر و المؤنث). (منتهی الارب). بفارسی پور و جرب گویند. ج، دراریج. (ناظم الاطباء). کومنگیر. کومنزل. (یادداشت مؤلف). زرچ. زراج. زرج. ژرژ. زره کوه. تراج. رنگین تاج. حیقطان. مرغ رنگین تاج. دراجه. (آنندراج). قرقاول (؟). توضیح بیشتر ...
  • دراج. [دَرْ را] (اِخ) ابن سمعان. ابوالسمع. تابعی است.

  • دراج. [دَرْ را] (اِخ) ابوالحسین سعیدبن حسین، به این نسبت معروف شده است. (الانساب سمعانی). توضیح بیشتر ...
  • دراج. [] (اِخ) نام شهر اپیدامنوس در آرناؤودستان. قصبه و ناحیه ای در ساحل دریای آدریاتیک در یوگسلاوی. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. توضیح بیشتر ...
  • دراج. [دَرْ را] (ع ص) سخن چین. || بسیارنده و درج کننده. || (اِ) خارپشت. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • دراج. [دَ] (اِخ) ابن زراعه ٔ شبابی، امیر مکه. (منتهی الارب).

فرهنگ عمید

دراج در فرهنگ عمید

  • پرنده‌ای شبیه کبک، با پرهای خالدار سیاه و سفید که گوشت لذیذی دارد، پور، جرب،. توضیح بیشتر ...
تعبیر خواب

دراج در تعبیر خواب

  • دراج درخواب، زنی است خوب روی، لکن بد مهر است و با شوهر نسازد. اگر بیند که دراج را بگرفت یاکسی به وی داد، دلیل که زنی خواهد بدین صفت. اگر بیند که گوشت دراج میخورد، دلیل که مال زن به قدر آن ستاند و هزینه کند. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند که دراج از دست او بپرید و ضایع شد، دلیل که زن را طلاق دهد. اگر بیند که دراج بسیار داشت و دانست ملک اوست، دلیل که به قدر آن وی را زنان و کنیزکان حاصل گردد. - جابر مغربی. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

دراج در عربی به فارسی

  • قرقاول , مرغ بهشتی
فرهنگ فارسی هوشیار

دراج در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ پهلوی

دراج در فرهنگ پهلوی

  • نام پرنده‌ای است
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب