معنی درویش

درویش
معادل ابجد

درویش در معادل ابجد

درویش
  • 520
حل جدول

درویش در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

درویش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • رهرو، سالک، صوفی، عارف، قلندر، بی‌چیز، بی‌نوا، تهیدست، عایل، فقیر، مفلس، نیازمند، زاهد، عزلت‌گزین، گوشه‌نشین، معتکف، خاکی،
    (متضاد) توانگر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

درویش در فرهنگ معین

  • فقیر، تهیدست، صوفی، قلندر. [خوانش: (دَ) [په.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

درویش در لغت نامه دهخدا

  • درویش. [دَرْ] (ص، اِ) خواهنده از درها. (غیاث). گدا. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی). سائل یعنی گدائی که با آوازی خوش گاه پرسه زدن شعر خواند. فقیران که گدائی کنند و درآن گاه به آواز خوش شعر خوانند و تبرزین بر دوش و پوست حیوانی چون گوسفند و شیر و امثال آن بر پشت دارند و موی سر دراز و آویخته و موی ریش و سبلت ناپیراسته و ژولیده دارند. (یادداشت مرحوم دهخدا). کلمه در اصل درویز بود «زا» را به شین معجمه بدل کرده اند، و درویز در اصل درآویز بوده به معنی آویزنده از در، چون گدا به وقت سؤال از درها می آویزد یعنی درها را می گیرد لهذا گدا را درویش گفتند. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) شاخه ای از تیره ٔ عبدالوند هیهاوند از طایفه ٔ چهار لنگ بختیاری. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 76). توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) تیره ای از طایفه ٔ بابا احمدی هفت لنگ. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 73). توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) نام مملکت مهدی در سودان مصر. (یادداشت مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) ابن محمدبن احمد طالوی، مکنی به ابوالمعالی. ادیب قرن دهم هجری است. رجوع به طالوی در ردیف خود شود. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) احمد قابض. از وزرا و رجال دولت تیموریان در هرات. وی ابتدا جزو اراذل عمال بود و به صاحب جمعی و قابضی قیام می نمود سپس ترقی کرد و امیر تومان دارالسلطنه ٔ هرات شد. در سال 911 هَ. ق. بوسیله ٔ خواجه صاین الدین علی دستگیر گشت و بندی گران بر پایش بستند ولی بر اثر سعایت بدخواهان بدستور سلطان بند را به پای صاین الدین بستند و منصب او را به درویش احمد سپردندو او در این منصب بدخویی و ستمکاری را به نهایت رسانید و سرانجام در ذی حجه ٔ سال 912 هَ. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) لقب توکل بن اسماعیل توکلی، مشهور به ابن بزاز. از نویسندگان دوره ٔ صفویه و ازمریدان شیخ صفی الدین اردبیلی بود و در حدود سال 760هَ. ق. شهرتی بسیار داشت. کتابی بنام صفوهالصفا دارد که در مناقب صفی الدین است و حاوی مطالب بسیار راجع به تاریخ و احوال و اخلاق مردم در نیمه ٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است و غالب اطلاعاتی که بعدها مورخین دیگر راجع به ابتدای کار صفویه در کتب خودآورده اند اقتباس از همین صفوهالصفای ابن بزاز است. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) لقب رکن الدین حاکم سبزوار بود که به سال 778 هَ. ق. به فارس رفت و از شاه شجاع کمک خواست. رجوع به رکن الدین (درویش. ) در ردیف خود و حبیب السیر چ طهران ج 2 ص 116 و تاریخ عصر حافظ ج 1 ص 247 شود. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) لقب وشهرت عبدالمجید طالقانی خطاط مشهور است. وی در خط شکسته مانند میرعماد در نستعلیق استاد بوده است و این خط را به پایه ای رسانید که تاکنون کسی بدان نتوانسته است برسد. هدایت در مجمع الفصحاء (ج 2 ص 445) درباره ٔ او گوید: وی در کسوت درویشانه از قزوین مسافرت به عراق عجم و در شهر اصفهان کسب کمال کرد و در خط شکسته قدرتی کامل حاصل نمود، بعضی او را بر شفیعا و میرزا حسن رجحان داده اند. در شهر اصفهان روزگاری در خانه ٔ محمد رشید بیگ ولد فتحعلی خان ارشلوی افشار میزیست و در سال 1185 هَ. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) لقب علی درویش مشهور به سگ بچه. رجوع به علی درویش در ردیف خود شود. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) لقب علی بن ابراهیم از اهالی حلب. رجوع به علی درویش در ردیف خود شود. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) لقب علی بن امیربایزید جلایر. رجوع به علی درویش در ردیف خود شود. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) لقب علی بن حسن بن ابراهیم انکوری مصری. رجوع به علی درویش در ردیف خود شود. توضیح بیشتر ...
  • درویش. [دَرْ] (اِخ) (غلامحسین. ) معروف به درویش خان (1251- 1305 هَ. ق. ). آهنگساز ایرانی و استاد بزرگ تار متولد تهران، پدرش بشیر طالقانی کارمند اداره ٔ پست و با موسیقی آشنا بود و پسر را در حدود 10 یا 11 سالگی به دسته ٔ موزیک دارالفنون سپرد، درویش ابتدا به آموختن طبل کوچک سپس به شیپور پرداخت و با نت آشنا شد و جزء نوازندگان دسته ٔ مخصوص عزیزالسلطان گردید. درویش همراه عده ای از نوازندگان مسافرتی برای پر کردن صفحه ٔ گرامافون به انگلستان کرد و در 1911 م. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

درویش در فرهنگ عمید

  • صوفی،
    [مجاز] کسی که به اندک‌مایه از مال دنیا قناعت می‌کند،
    [قدیمی، مجاز] تهیدست، بینوا، فقیر،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

درویش در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

درویش در فارسی به عربی

تعبیر خواب

درویش در تعبیر خواب

  • دیدن درویش در خواب بد نیست چون درویش در دنیای بیداری ما آدم بدی نیست البته اگر واقعا درویش باشد. معبران قدیمی نوشته اند دیدن درویش در خواب صلاح دین و عاقبت به خیری است. این واقعا درست است زیرا درویش سمبل اخلاق خوب و مناعت طبع و بی نیازی است. در خواب نیز همین می تواند باشد. چنانچه در خواب ببینید که با درویشی رو به رو شده اید و صحبت می کنید راه صلاح و نیکی را بر می گزینید و اگر چه ذاتا انسان خوبی نباشید خواب شما می گوید خوب و صالح می شوید و در آینده مواردی پیش می آید که با بلند همتی و مناعت طبع به امور خویش سر و سامان می بخشید. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

درویش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • گدا، خواهنده از درها، بی بضاعت، بی چیز، مفلس
واژه پیشنهادی

درویش در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب