معنی دریایی

دریایی
معادل ابجد

دریایی در معادل ابجد

دریایی
  • 235
حل جدول

دریایی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دریایی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آبی، بحری، آبزی، دریازی،

    (متضاد) بری
لغت نامه دهخدا

دریایی در لغت نامه دهخدا

  • دریایی. [دَرْ] (ص نسبی) دریائی. منسوب به دریا. بحری. آبی. که در دریا زیست کند. موجود دریائی. اهل دریا. آنها که غالباً در دریا سفر کنند: چه دامن درّ دریایی بل دراری سمایی. یافته بود. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 300).
    چون نیی سباح ونی دریاییی
    در میفکن خویش از خودراییی.
    مولوی.
    مرکب چوبین به خشکی ابتر است
    خاص آن دریاییان را رهبر است
    این خموشی مرکب چوبین بود
    بحریان را خامشی تلقین بود.
    مولوی.
    چون صدف پروردم اندر سینه در معرفت
    تا به جوهر طعنه بر درهای دریایی زدم. توضیح بیشتر ...
  • دریایی. [دُرْ] (اِخ) قومی که در قرن دوازدهم و یازدهم قبل از میلاد به یونان حمله بردند و با آخنیان خویشاوند بودند ولی مدتی بعد در جنگلهای شمال بالکان سکنی گزیدند و آنان را بیرون راندند و در جنوب تسالی و پلوپونز اقامت کردند و جنوب غربی آسیای صغیر را مستعمره ٔ خود قرار دادند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دریایی در فرهنگ عمید

  • مربوط به دریا،

    زندگی‌کننده در دریا: جانور دریایی،
فارسی به انگلیسی

دریایی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

دریایی در فارسی به عربی

  • بحری، جندی البحریه، ملاحی
فرهنگ فارسی هوشیار

دریایی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) منسوب به دریا بحری آبی: اسب دریایی.
فارسی به آلمانی

دریایی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب