معنی دشمنی

دشمنی
معادل ابجد

دشمنی در معادل ابجد

دشمنی
  • 404
حل جدول

دشمنی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دشمنی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خصومت، عداوت، عناد، کینه، نایره،

    (متضاد) دوستی
فرهنگ معین

دشمنی در فرهنگ معین

  • عداوت، خصومت، کر اهت، نفرت. [خوانش: (~.) (حامص.)]
لغت نامه دهخدا

دشمنی در لغت نامه دهخدا

  • دشمنی. [دُ م َ] (حامص مرکب) مقابل دوستی. بغض و عداوت. (آنندراج). عداوت و خصومت. کراهت و نفرت. (ناظم الاطباء). اوثر. بغض. بغضاء. تبل. تعادی. تنازع. حساکه. حسک. حسکه. حسیکه. دبار. دعث. ذحل. سبر. شحناء. شحنه. شناءه. شنف. طائله. عداوه. غلظه. غلیل. فرک. قلاء. قلی. کتیفه. کظاظ. کفاح. لزاز. محال. مدابره. مغالظه. مکافحه. ملازه. نمی. وشیمه. وغر. هوع: ایشان را با همه قومی که از گرداگرد ایشانست جنگ است و دشمنی است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دشمنی در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

دشمنی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

دشمنی در فارسی به عربی

  • عداء، عداوه، کراهیه، کره، إحْنه
فرهنگ فارسی هوشیار

دشمنی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بد نفس، بد دل، زشت، قبیح، بدخواه، مبغض
فارسی به آلمانی

دشمنی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب