معنی دعوی کردن

دعوی کردن
معادل ابجد

دعوی کردن در معادل ابجد

دعوی کردن
  • 364
حل جدول

دعوی کردن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

دعوی کردن در لغت نامه دهخدا

  • دعوی کردن. [دَع ْ ک َ دَ] (مص مرکب) مدعی بودن. (یادداشت مرحوم دهخدا). ادعا کردن. ادعاء. (از المصادر زوزنی) (دهار). زعم. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی):
    دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیست
    در شعر تو نه حکمت و نه لذت و نه چم.
    شهید بلخی.
    تو دعوی کنی هم تو باشی گوا
    چنین مرد دانش ندارد روا.
    فردوسی.
    بس کسا کاندر گهر وَاندر هنر دعوی کند
    همچو خر درخرد ماند چون گه برهان بود.
    فرخی.
    که دل بردی و دعوی کرده ای مر جان شیرین را
    کم از روئی که بنمائی من مهجور مسکین را. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

دعوی کردن در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به عربی

دعوی کردن در فارسی به عربی

  • شجار، قاض، مزعوم، اِدَّعاءٌ
فرهنگ فارسی هوشیار

دعوی کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ ستیزیدن، خواهان شدن پاتکاردن
فارسی به آلمانی

دعوی کردن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید