معنی دور کردن

دور کردن
معادل ابجد

دور کردن در معادل ابجد

دور کردن
  • 484
حل جدول

دور کردن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دور کردن در مترادف و متضاد زبان فارسی

لغت نامه دهخدا

دور کردن در لغت نامه دهخدا

  • دور کردن. [ک َ دَ] (مص مرکب) راندن و اخراج کردن. (ناظم الاطباء). طرد کردن. طرد. دور ساختن. بفاصله گرفتن واداشتن. ابعاد. (یادداشت مؤلف). اجناب. ادحاق. (تاج المصادر بیهقی). ازدیال. تزویل. ازاله. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

دور کردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

دور کردن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

دور کردن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

دور کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) بفاصله ای بعید فرستادن.
فارسی به ایتالیایی

دور کردن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

دور کردن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید