معنی دوشیزگی

دوشیزگی
معادل ابجد

دوشیزگی در معادل ابجد

دوشیزگی
  • 357
حل جدول

دوشیزگی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دوشیزگی در مترادف و متضاد زبان فارسی

لغت نامه دهخدا

دوشیزگی در لغت نامه دهخدا

  • دوشیزگی. [زَ / زِ] (حامص) بکارت و دخترگی. (ناظم الاطباء). دختری. (از شرفنامه ٔ منیری). باکره بودن. (فرهنگ لغات ولف). عذار. عذرت. دختری. (یادداشت مؤلف). عذره. بکارت. (دهار). قضه. عذر. (منتهی الارب):
    رسیده بدین سال و دوشیزه اند
    به دوشیزگی نیز پاکیزه اند.
    فردوسی.
    از او ناشده حال دوشیزگی
    ولیکن بسوده مر او را رجال.
    ناصرخسرو.
    کُعبَه: دوشیزگی دختر. اختضار؛ زایل کردن دوشیزگی دختر. افتراع، دوشیزگی ربودن. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دوشیزگی در فرهنگ عمید

  • دوشیزه بودن، دخترگی،
فارسی به انگلیسی

دوشیزگی در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

دوشیزگی در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب