معنی دیس

دیس
معادل ابجد

دیس در معادل ابجد

دیس
  • 74
حل جدول

دیس در حل جدول

  • ازظروف، بشقاب بزرگ، ظرف پذیرایی
  • بشقاب بزرگ
  • ظرف پذیرایی
  • از ظروف، بشقاب بزرگ، ظرف پذیرایی
فرهنگ معین

دیس در فرهنگ معین

  • (اِ.) رنگ، لون. 2- شبیه، نظیر.
  • پسوند شباهت و لیاقت: طاقدیس، تندیس.
لغت نامه دهخدا

دیس در لغت نامه دهخدا

  • دیس. [دَ] (ع اِ) پستان. (قاموس) پستان. لغت عراقی است. (منتهی الارب). ثدی. (ناظم الاطباء). || حمله و سر پستان. || پیزر. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • دیس. [ی َ] (ع اِ) ج ِ دیسه. (منتهی الارب). رجوع به دیسه شود.

  • دیس. (ع اِ) ج ِ دیسه. (تاج العروس). رجوع به دیسه شود.

  • دیس. (ع اِ) کلمه ای است دخیل بمعنای گیاههایی که در آب روید و از آن حصیر سازند. (از معجم الوسیط). اسل. سمار. نی بوریا. سخونوس الاجامی. کولان. (یادداشت مؤلف). و انما الفرق بینه (بین البردی) و بین القرطاس المحرق ان البردی والدیس المحرق اضعف من القرطاس المحرق. (ابن البیطار ص 87 ص 15 ج 1). و لکلرک دیس را به ژنک در اینجا ترجمه کرده است. توضیح بیشتر ...
  • دیس. (پسوند) صورتی دیگر از دیز، دس، دیسه به معنی گون. وش. فش. (یادداشت مؤلف). همتا و مانند و شبیه ونظیر. (برهان). شبیه و مانند. (جهانگیری). این لفظ برای تشبیه می آید بمعنی همتا و مثل و مانند. (غیاث). این کلمه گاه به صورت مستقل می آید چون:
    خوش آید ترا از گدایان مکیس
    که در بذل هستی تو بی شبه و دیس.
    ؟
    ندارد درگه شاه جهان دیس
    بگیتی دربجز تمثال سدکیس.
    عمادی.
    و گاه به صورت پسوند و مزید مؤخر چون کلنگ دیس. خوردیس. توضیح بیشتر ...
  • دیس. (اِخ) بنابروایت طبری (چ لیدن ص 154) نام فرزند سیامک است. (از حاشیه ٔ تاریخ سیستان ص 3 چ بهار). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دیس در فرهنگ عمید

  • شبیه، نظیر، مثل، مانند (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تندیس، خایه‌دیس، طاقدیس، یکی خانه کرده‌ست فرخاردیس / که بفروزد از دیدن او روان (فرخی: ۲۴۸)،
    (اسم) [قدیمی] شبیه، نظیر، مثل، مانند،. توضیح بیشتر ...
  • بشقاب دراز و بزرگ،
فارسی به انگلیسی

دیس در فارسی به انگلیسی

  • Dish, Figure, Form, Likeness, Platter, Shape, Variant
فارسی به ترکی

دیس در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

دیس در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

دیس در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شبیه، مانند، همتا بشقاب دراز و بزرگ
فارسی به ایتالیایی

دیس در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

دیس در فارسی به آلمانی

  • Servierplatte (f), Triter (m)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید