معنی دیش

دیش
معادل ابجد

دیش در معادل ابجد

دیش
  • 314
حل جدول

دیش در حل جدول

  • آنتن ماهواره
لغت نامه دهخدا

دیش در لغت نامه دهخدا

  • دیش. (اِ) داد و دهش. (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (برهان).

  • دیش. (اِمص) دهش. || در دو شعر ذیل از رودکی دیش مرکب است از (دی = ده + ش ضمیر مفعولی) به معنی بده او را. می دهش. (لغت نامه ٔ اسدی ص 222). دِهَش:
    خویش بیگانه گردد از پی سود
    خواهی امروز مزد کمتر دیش.
    رودکی.
    هر کس [کو] برود راست، نشسته ست بشادی
    و آنکو نرود راست همه مژده همی دیش.
    رودکی. توضیح بیشتر ...
  • دیش. (ع اِ) لهجه ای است در کلمه ٔ دیک در نزد کسانی که کاف را قلب به شین کنند. (از تاج العروس). خروس. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • دیش. (اِخ) الدیش. از بطن هون الدیش اند و ایشان معروف به بنوالدیش بن ملیح بن الهون باشند و قبیله ٔ عضد والدیش را قاره گویند. ابو عبید گوید وجه تسمیه ٔ ایشان به قاره بدان سبب است که شداخ لیثی خواست که ایشان را در بطن کنانه متفرق سازد لذا گفتند که دعونا قاره لانتفرق. و از اینجا است که قاره خوانده شدند. (از صبح الاعشی ج 1 ص 349). و رجوع به ماده ٔ دیش در تاج العروس شود. توضیح بیشتر ...
  • دیش. [دَ] (اِخ) صورتی دیگر از دیش بن الهون بن خزیمهبن مدرکه یکی از قاره است. (از تاج العروس). رجوع به دیش شود. توضیح بیشتر ...
  • دیش. (اِخ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت با 20 تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دیش در فرهنگ عمید

  • آنتن بشقابی،
ترکی به فارسی

دیش در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

دیش در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب