معنی دیهیم

دیهیم
معادل ابجد

دیهیم در معادل ابجد

دیهیم
  • 69
حل جدول

دیهیم در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دیهیم در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

دیهیم در فرهنگ معین

  • تاج، کلاهِ زرنشان، نوعی از گل آذین مانند آذین خوشه ای که گل های آن در یک سطح قرار دارد. [خوانش: (دِ) [یو. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

دیهیم در لغت نامه دهخدا

  • دیهیم. [دَ / دِ] (اِ) تاجی که مخصوص پادشاهان است. (برهان). تاج. اصل کلمه داهیم بود و دیهیم اماله ٔ آن است و داهم نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). داهی. (آنندراج). تاج. (غیاث). داهیم. (شرفنامه ٔ منیری) (اوبهی). تاج مخصوص پادشاهان. (ناظم الاطباء). بساک. افسر. (اوبهی). مؤلف در یادداشتی نویسد: این کلمه بی شک با «دیادما»ی اغریقی از یک اصل است و معنی آن نزد یونانیان و هم نزد ایرانیان پیشانی بند و عصابه است که البته جواهرنشان بوده است و از بعض امثله که در فردوسی آمده است نیز میتوان دانست که دیهیم غیر تاج است:
    که شاهی گزیدی به گیتی که بخت
    بدو نازد و تاج و دیهیم و تخت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دیهیم در فرهنگ عمید

  • (زیست‌شناسی) نوعی از گل‌آذین شبیه گل‌آذین خوشه‌ای که گل‌های آن همه در یک سطح قرار دارد، مانند گل‌آذین گلابی و گیلاس،
    حلقه‌هایی از بخار که گرد ماه یا خورشید پیدا می‌شود،
    [قدیمی] تاج، افسر، کلاه پادشاهی: چو دیهیم شاهی به سر برنهاد / جهان را سراسر همه مژده داد (فردوسی: ۱/۱۶۱)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

دیهیم در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

دیهیم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تاجی که مخصوص پادشاهان است
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه