معنی ذل

ذل
معادل ابجد

ذل در معادل ابجد

ذل
  • 730
حل جدول

ذل در حل جدول

  • خوار، پست وزبون
  • پست و زبون
  • خوار
  • خوار، پست و زبون
فرهنگ معین

ذل در فرهنگ معین

  • خواری، ذلت، 2- رامی، فروتنی. [خوانش: (ذُ لّ) [ع.] (اِمص.)]
  • (مص ل. ) نرم و رام گردیدن، (اِمص. ) نرمی، رفق، مهربانی، (اِ. ) طور، روش، جمع اذلال. [خوانش: (ذِ لّ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ذل در لغت نامه دهخدا

  • ذل. [ذِل ل] (ع اِ) روش. طور. طریقه. مجری. عادت. ج، اذلال: امور اﷲ جاریه اذلالها (یا) علی اذلالها؛ ای مجاریها. و جاء علی اذلاله، به روش و طور خویش آمد. دعه علی اذلاله، او را بر حال خود بمان. || (ص) اذلال ناس، مردم کم پایه. (منتهی الارب). || (اِ) ذِل ّ طریق، میانه ٔ راه. || (اِمص) نرمی. (مهذب الاسماء). || مهربانی. || (مص) نرم و رام گردیدن. رام شدن. (زوزنی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی). نرم شدن. || آسان شدن. توضیح بیشتر ...
  • ذل. [ذُل ل] (ع اِمص) خواری. (مهذب الاسماء). هوان. هون. ذلت. مذلت. خوار گردیدن. خوار شدن. (تاج المصادر بیهقی). ذُلالت. ذَلالت. قوله تعالی: و لم یکن له ولی من الذل. (قرآن 111/17)، و نمی باشد مر او را دوستاری از مذلت. (تفسیر ابوالفتوح رازی). مقابل عزّ و عزّت. ارج. ارجمندی.
    آنچه با رنج یافتی و بذل
    تو بآسانی از گزافه مدیش.
    رودکی.
    خردک نگرش نیست که خردک نگرش کس
    در کار بزرگان همه ذل است و هوان است.
    منوچهری.
    گر فکنده ست او مرا در ذل غربت گو فکن
    غربت اندر خدمت خواجه مرا والا کند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ذل در فرهنگ عمید

  • پست و زبون شدن، خوار شدن، خواری،

    نرمی،

    فروتنی،

    انقیاد،
فرهنگ فارسی هوشیار

ذل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • روش، طور، طریقه، مجری، عادت پست و زبون شدن
فرهنگ فارسی آزاد

ذل در فرهنگ فارسی آزاد

  • ذُّل، خواری- حقارت- اطاعت- خضوع- نرمی و آسانی- انقیاد
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه