معنی راسن

راسن
معادل ابجد

راسن در معادل ابجد

راسن
  • 311
حل جدول

راسن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

راسن در لغت نامه دهخدا

  • راسن. [س َ] (اِ) درختی است که آن را پیلگوش گویند و آن دوایی است نافع گزندگی جانوران. (آنندراج) (انجمن آرا). نباتی است حقیر که بوی آن چون بوی سیر باشد. (صحاح الفرس). گیاه دوایی است که بوی ناخوش دارد. (غیاث اللغات). پیاز خودرست. (دهار). تاتران و سوسن کوهی. (بحر الجواهر). بیخ گیاهی است. (نزهه القلوب). حزنبل. (تذکره ٔ انطاکی). جناح رومی و شامی. (از تذکره ٔ انطاکی). قسط. (از تذکره ٔ انطاکی). اتیون، راسن است. (مخزن الادویه). توضیح بیشتر ...
  • راسن. [] (اِخ) شهری است از حبشه برکران دریا و مستقر ملکی است. (حدود العالم ص 112). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

راسن در فرهنگ عمید

  • گیاهی خودرو با برگ‌های پهن، گل‌های کبودرنگ، و دانه‌های ریز که در گذشته مصرف دارویی داشته، سوسن کوهی، زنجبیل شامی،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ گیاهان

راسن در فرهنگ گیاهان

فرهنگ فارسی هوشیار

راسن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پارسی تازی گشته راسن سوسن کوهی (اسم) سوسن کوهی، زنجبیل شامی قسط شاهی غرسا. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه