معنی رامی

رامی
معادل ابجد

رامی در معادل ابجد

رامی
  • 251
حل جدول

رامی در حل جدول

فرهنگ معین

رامی در فرهنگ معین

  • [انگ.] (اِ.) نوعی بازی ورق.
  • پرتاب کننده، تیرانداز. [خوانش: [ع.] (اِفا.)]
لغت نامه دهخدا

رامی در لغت نامه دهخدا

  • رامی. (حامص) چگونگی رام. (یادداشت مؤلف). رام بودن. رجوع به رام در همه ٔ معانی شود. توضیح بیشتر ...
  • رامی. (ع ص) تیر و سنگ اندازنده. (آنندراج) (غیاث اللغات). تیراندازنده. (دهار). تیرانداز. ج، رُماه. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). از دست اندازنده ٔ هر چیز. (ناظم الاطباء).
    - رامی الصید، شکارچی و شکارکننده ٔنخجیر. (ناظم الاطباء).
    || تهمت زننده. (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). ج، رُماه. (ناظم الاطباء). و رجوع به رام شود. توضیح بیشتر ...
  • رامی. (ص نسبی) منسوب است به رامه که شهری است ببادیه. (منتهی الارب). || منسوب است به قریه ٔ رام که نام دیگر رامتین است. (از شعوری ج ص 2 ورق 16). || منسوب است به رامهرمز که شهریست. (از منتهی الارب) (از درهالغواص حریری). (از ناظم الاطباء). || این انتساب تیر و کمان سازی را میرساند. (از انساب سمعانی). توضیح بیشتر ...
  • رامی. (انگلیسی، اِ) نوعی بازی ورق که در اروپا و آمریکا مرسوم است و در بازی آن دو دست ورق بکار میرود. این بازی اخیراً در میان رجال و اشراف و افراد متجدد کشور ما نیز رواج کامل یافته و تا اندازه ای بازی معروف و متداول «پوکر» را از رسم انداخته است و در مجالس قمار هر روزهزاران تومان بوسیله ٔ این بازی برد و باخت میشود. توضیح بیشتر ...
  • رامی. (اِخ) (اصطلاح هیأت) نام دیگر صورت برج قوس است. (از جهان دانش) (از التفهیم) (ناظم الاطباء). رجوع به قوس و صور فلکی ص 320 شود. توضیح بیشتر ...
  • رامی. (اِخ) رام. رامتین. همان رام عاشق ویس که واضع چنگ است. (از فرهنگ رشیدی). نام شخصی که واضع چنگ بوده و آن سازیست. (برهان) (ناظم الاطباء).
    رجوع به رام و رامتین (عاشق ویس - واضع چنگ) شود. توضیح بیشتر ...
  • رامی. (اِخ) نام مهندس عرب. وی در سال 1498 م. کنیسه ای (کنشتی) در سرقسطه ساخت و آن دارای رواقی از مس زرد و بسیار جالب توجه است. رجوع به حلل السندسیه ص 117 ج 2 شود. توضیح بیشتر ...
  • رامی. (اِخ) جزیره ٔ سبز و خرمی است در اقیانوس هند. یاقوت حموی در معجم البلدان گوید: جزیره ای است دردریای شلاهط از دورترین قسمتهای هند. و طول این جزیره 800 فرسنگ است چندین پادشاه مستقل آنجاست، و احتمال میرود که همان جزیره ٔ سیلان باشد. بعد گوید که جزیره ٔ سیلان را هم بدین صفات شنیده ام و محتمل است که مراد، جزایر جاوه یا سوماترا باشد (؟) (از قاموس الاعلام ترکی ج 3). و رجوع به معجم البلدان ج 4 و رامنی شود. توضیح بیشتر ...
  • رامی. (اِخ) تبریزی. مؤلف دانشمندان آذربایجان در باره ٔ وی گوید: مولانا شرف الدین حسن بن محمد رامی، از دانشمندان و سخنوران شیرین زبان آذربایجان و با سلمان ساوجی و خواجه عبدالقادر مراغه ای همزمان بود. و آنگاه دو بیت ذیل را که بالبداهه در محفل طربی سروده نقل کرده است:
    آوازه ٔ کاسه ٔ تو این بنده شنید
    وز طبع لطیفش بنواها برسید
    این کاسه ٔ دیده ای که بیننده ٔ ماست
    تا کاسه ٔ دیده است مثل تو ندید.
    سپس می نویسد: وی صاحب نظم و نثر بوده و قصیده ای بلند در مدح فخرالدین محمد وزیر شروان سروده و چند بیت زیر از آن قصیده است:
    دم صبح اگر نفسی زند، ز دو زلف آن صنم خطا
    پس از آن دمی دگر ار زند، ز سواد او نبود خطا
    من از آن روم بهوای او، ز پی صبا چو غبار ره
    که غبار من نبرد کسی، بهوای او بجز از صبا
    وگر او نظر به سها کند، فلکی شود که ز بهر او
    نظر فلک همه آن بود، که نظر کند بفلک سها. توضیح بیشتر ...
  • رامی. (اِخ) محمد پاشا از وزرای نامی عثمانی است که پس از تحصیلاتی در محضر گوینده ٔ نامی عثمانی «نابی افندی » شعر و ادب فراگرفت و بهمراهی وی بزیارت خانه ٔ کعبه رفت. او در سال 1107 هَ. ق. سمت رئیس الکتابی یافت و بفاصله ٔ یکسال معزول گردید و باز دوباره بدستیاری پسرعموی خود حسین پاشا و شیخ الاسلام فیض اﷲ افندی بدان سمت نائل آمد. رامی پس از طی مدارج بلند دولتی بعد از سال 1115 هَ. ق. ابتدا بسمت والی قبرس و سپس بسمت والی مصر منصوب شد و در سال 1120 هَ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رامی در فرهنگ عمید

  • رام بودن،
  • (نجوم) = قوس
    (صفت) [قدیمی] تیرانداز،
    (صفت) [قدیمی] سنگ‌انداز،. توضیح بیشتر ...
  • نوعی بازی با دو گروه شش نفره،
فارسی به انگلیسی

رامی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

رامی در فارسی به عربی

نام های ایرانی

رامی در نام های ایرانی

عربی به فارسی

رامی در عربی به فارسی

  • تیرانداز ماهر , نشانه گیر
فرهنگ فارسی هوشیار

رامی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تیر انداز، پرتاب کننده
فرهنگ پهلوی

رامی در فرهنگ پهلوی

  • دلنشین، منسوب به رام
فارسی به آلمانی

رامی در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

رامی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید