معنی ران

ران
معادل ابجد

ران در معادل ابجد

ران
  • 251
حل جدول

ران در حل جدول

  • سرین، بالای زانو، قسمتی از پا
  • طویل‌ترین استخوان بدن
  • سرین
  • قسمتی از پا
  • بالای زانو
  • سرین، بالای زانو، قسمتی از پا، طویل ترین استخوان بدن
مترادف و متضاد زبان فارسی

ران در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

ران در فرهنگ معین

  • (ص فا. ) در ترکیب به معنی «راننده » آید: کالسکه ران، سخنران، قایقران. توضیح بیشتر ...
  • [په. ] (اِ. ) قسمتی از پا یا اندام خلفی جانوران که بین مفصل زانو و مفصل خاصره قرار دارد؛ فخذ، آلست. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ران در لغت نامه دهخدا

  • ران. (اِ) قسمتی از پای از بالای زانو تا کشال. از بیخ کمر تا زانو. (یادداشت مؤلف). فخذ و آن جزئی از بدن انسان و دیگر حیوانات که در مابین کمر و زانو واقع شده. (ناظم الاطباء). بعربی فخذ گویند. (برهان) (از شعوری ج 2 ورق 11) (از آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • ران. (نف مرخم) مخفف راننده. (آنندراج) (انجمن آرا) (رشیدی). راننده و دفعکننده و ردکننده و نفی کننده. (ناظم الاطباء). و همواره بصورت مزید مؤخر در ترکیبات صفت بکار رود:
    - بادران، که باد را دور کند. که باد را دفع سازد. توضیح بیشتر ...
  • ران. (اِ) درخت انغزه. (آنندراج) (انجمن آرا). درخت انگوزه. (برهان) (لغت محلی شوشتر). درخت انغوزه. (ناظم الاطباء). درخت انگوژه. (شرفنامه ٔ منیری) (فرهنگ رشیدی). انگوزه که حلتیت (حلتیث) باشد. (ازبرهان) (لغت محلی شوشتر). توضیح بیشتر ...
  • ران. (ع اِ) موزه مانندی است و درازتراز آن مگر قدم ندارد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اصل آن رین است که الف بیاء بدل شده است. (از اقرب الموارد). || در تداول صوفیان، آن حجاب و پرده ٔ حائل است بین قلب و عالم قدس بواسطه ٔ استیلای هیأت نفسانی بر آن، و رسوخ ظلمات جسمانی در آن، تا آنجا که مانع وصول انوار ربوبیت باشد. توضیح بیشتر ...
  • ران. (اِخ) (حصن. ) نام قلعه ای است در سرزمین روم. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • ران. (اِخ) کشوری بسرحد آذربایجان. (ناظم الاطباء). شهری است بسرحد آذربایجان و عراق و آن غیر اران است. از آن شهر است ابوالفضل احمد رانی بن حسن و ولید رانی بن کثیر. (منتهی الارب). شهری است در بین مراغه و زنجان، گویند در این مکان زر و سرب یافت شود. توضیح بیشتر ...
  • ران. [نِن ْ] (ع ص) اعلال شده ٔ رانی: رجل ران، مرد پیوسته نگرنده بسوی چیزی. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ران در فرهنگ عمید

  • قسمت بالای پای انسان یا حیوان از لگن تا سر زانو، سرین، کفل، آلست، الست، آلر، آگر،
    * ران فشردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] فشار آوردن بر اسب در سواری و برانگیختن و به تاخت درآوردن او،. توضیح بیشتر ...
  • راندن
    راننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): اتومبیل‌ران، ارابه‌ران، قایق‌ران،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ران در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

ران در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

ران در فارسی به عربی

تعبیر خواب

ران در تعبیر خواب

  • ران راست، دلیل کند بر خویشان پدری، ران چپ، دلیل بر خویشان مادری کند. اگر بیند که ران او باریک شد، دلیل بود که خویشان او ضعیف شوند. اگر بیند ران او پاره شد، دلیل بود که خویشان او را از مهتری اندوه و خواری برسد. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند رانهایش به ریسمان بر یکدیگر بسته شد، دلیل که از خویشان جدا نگردد و پیوستگی کند به نکاح. اگر بیندگوشت ران خود را می خورد، دلیل کند که به قدر آن مال خویش خورد. - جابر مغربی. توضیح بیشتر ...
  • حکایت: چنین گوید که: مردی نزد محمدبن سیرین آمد و گفت: به خواب دیدم که گوشت ران من سرخ شده بود و بر وی موی رسته بود، به کسی گفتم تا آن موی بتراشید. محمدبن سیرین گفت: تو وام داری و یکی از خویشان تو وامت را بگذارد. توضیح بیشتر ...
  • ران در خواب دیدن، برچهار وجه است. اول: اهل بیت. دوم: دوستان که بر ایشان اعتماد باشد. سوم: خشم. چهارم: مال. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

ران در گویش مازندرانی

  • سرپرست – گرداننده ی کار
فرهنگ فارسی هوشیار

ران در فرهنگ فارسی هوشیار

  • راننده و دفع کننده، رد کننده و نفی کننده
فارسی به ایتالیایی

ران در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

ران در فارسی به آلمانی

  • Bein (n), Keule (f), Zweig (m), Schenkel (m)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید