معنی رانه

رانه
معادل ابجد

رانه در معادل ابجد

رانه
  • 256
حل جدول

رانه در حل جدول

لغت نامه دهخدا

رانه در لغت نامه دهخدا

  • رانه. [ن َ / ن ِ] (نف، اِ) از این کلمه که مرکب از مفرد امر حاضر راندن است + هاء، علامت اسم آلت، چون کلمه ٔ مناسبی بر سر آن افزایند میتوان اسم آلت ساخت. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • رانه. [ن َ / ن ِ] (اِ) رانج. نارگیل. (ناظم الاطباء). جوزهندی باشد که آن را نارگیل نیز خوانند و معرب آن رانج است. || گیاهی است شبیه سیر که میپزند و میخورند. (از شعوری ج 2ورق 14) (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • رانه. (ص نسبی، اِ) شلوار و جامه ای که بر ران پوشند. (از شعوری ج 2 ورق 14). شلوار. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • رانه. [ن َ / ن ِ] (اِ) رانا. رانه ظاهراً همان راناست که بلغت هندی لقب شاهزادگان راجگانست. (لباب الالباب چ لیدن ج 1 ص 325). راجه. (ناظم الاطباء):
    بهرامشه بکینه ٔ من چون کمان کشید
    کندم بکینه از کمر او کنانه را
    پشتی خصم گرچه همه رای و رانه بود
    کردم بگرز، خرد، سر رای و رانه را.
    سلطان علاءالدین غوری (از لباب الالباب). توضیح بیشتر ...
  • رانه. [ن َ] (اِخ) شهری بوده بناکرده ٔ حارث بن قیس (حارث الرایش) ملقب و معروف به تبع اول ازسلاطین یمن. (از حبیب السیر چ سنگی تهران ج 1 ص 92). توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

رانه در فارسی به انگلیسی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید