معنی راوی

راوی
معادل ابجد

راوی در معادل ابجد

راوی
  • 217
حل جدول

راوی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

راوی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • داستانسرا، روایتگر، گوینده، محدث، ناقل
فرهنگ معین

راوی در فرهنگ معین

  • [ع.] (اِفا.) روایت کننده. ج. روات.
لغت نامه دهخدا

راوی در لغت نامه دهخدا

  • راوی. (ع ص، اِ) نگهبان اسبان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آب دهنده ٔ حیوانات. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی متعلق بکتابخانه ٔ مؤلف). آب آورنده. ج، روات. راوون: روی علی اهله یا روی لهم، یعنی برای آنان آب آورد. (از اقرب الموارد). || نقل کننده ٔ سخن. ج، روات. راوون. (از اقرب الموارد). بازگوینده ٔ سخن از کسی. ج، رُوات. (منتهی الارب). روایت کننده. (آنندراج) (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات) (دهار) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • راوی. (اِخ) فخرالدین محمدبن محمدبن عمر. از مفسران نامی و صاحب تفسیر معروف «اسرارالتنزیل » است. مرگ وی بسال 906هَ. ق. روی داده است. (از قاموس الاعلام ترکی ج 3). توضیح بیشتر ...
  • راوی. (اِخ) نام یکی از رودخانه های پنجگانه «پنجاب » که در سرزمین پنجاب بهم می پیوندند و رود سند را تشکیل میدهند و وجه تسمیه ٔ پنجاب نیز از همینجاست. این رودخانه از دامنه ٔ کوههای هیمالیا در ارتفاع 3880 گز سرچشمه میگیرد و بسوی شمال باختری سرازیر میگردد و پس از پیمودن 770هزار گز راه برود چیناب که از شعب شط سند است میریزد. (از قاموس الاعلام ترکی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

راوی در فرهنگ عمید

  • کسی که خبر، حدیث، یا حکایتی از دیگری روایت می‌کند، نقل‌کنندۀ سخن و خبر از کسی، روایت‌کننده،
    بازگویندۀ شعر و سخن از کسی،
    کسی که قصیدۀ شاعری را با لحن خوش در محفلی می‌خواند،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

راوی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

راوی در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

راوی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

راوی در فارسی به عربی

عربی به فارسی

راوی در عربی به فارسی

  • گوینده , راوی , گوینده داستان , قاءل , رای شمار , تحویل دار
فرهنگ فارسی هوشیار

راوی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نگهبان اسبان، آب آورنده، نقل کننده سخن، بازگوینده سخن از کسی، روایت کننده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

راوی در فرهنگ فارسی آزاد

  • راوِی، روایت کننده- نقل کننده سخن یا شعر- نقل کننده و گوینده حدیث و. (جمع:رُواه- راوُون). توضیح بیشتر ...
اصطلاحات سینمایی

راوی در اصطلاحات سینمایی

  • صدایی که در فیلم های مستند یا داستانی روی فیلم شنیده می شود و چیزی را روایت می کند. در فیلم های مستند، راوی معمولا فرد بی طرف و مطلعی است که اطلاعات تکمیلی را به تصویر می افزاید. در فیلم های داستانی او خودش معمولا درگیر قصه و ماجرای فیلم است. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

راوی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید