معنی روییدن

روییدن
معادل ابجد

روییدن در معادل ابجد

روییدن
  • 280
حل جدول

روییدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

روییدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

روییدن در فرهنگ معین

  • (دَ) (مص ل.) ن مو کردن، رشد کردن.
لغت نامه دهخدا

روییدن در لغت نامه دهخدا

  • روییدن. [دَ] (مص) رُستن و نمو کردن و سبز شدن و بالیدن و ترقی کردن. (ناظم الاطباء). نمو کردن نباتات. بالیدن. (فرهنگ فارسی معین). مصدر دوم از رُستن. بردمیدن نبات. سبز شدن. سر زدن از زمین. برآمدن از زمین. (از یادداشت مؤلف):
    گیاهی که روید از آن بوم و بر
    نگون دارد از شرم خورشید سر.
    فردوسی.
    همیشه تا ز درخت سمن نروید گل
    برون نیاید از شاخ نارون نارنگ.
    فرخی.
    هند چون دریای خون شد چین چو دریابار او
    زین قبل روید به چین برشبه مردم استرنگ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

روییدن در فرهنگ عمید

  • سبز شدن و برآمدن گیاه از زمین، رستن، نمو کردن،
    رشد کردن بعضی از اجزای بدن: روییدن مو،
    [مجاز] بیرون آمدن چیزی از چیز دیگر: از گردنش سری دیگر رویید،
    [مجاز] به وجود آمدن، ایجاد شدن،
    (مصدر متعدی) [قدیمی] رویاندن، پروردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

روییدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

روییدن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

روییدن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

روییدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سر زدن از زمین، سبز شدن
فارسی به آلمانی

روییدن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب