معنی ریا

ریا
معادل ابجد

ریا در معادل ابجد

ریا
  • 211
حل جدول

ریا در حل جدول

  • تزویر
  • تظاهر به نیکی
  • دورویی
  • تظاهر به نیکی، زهد دروغین، تزویر
مترادف و متضاد زبان فارسی

ریا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تزویر، تظاهر، حیله، دورویی، ریو، زرق، سالوس، شایبه، ظاهرنمایی، فریب، نفاق،
    (متضاد) صدق. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

ریا در فرهنگ معین

  • [ع. ریاء] (مص ل.) تظاهر، دورویی.
لغت نامه دهخدا

ریا در لغت نامه دهخدا

  • ریا. (ع اِمص) ریاء. ظاهرسازی. چشم دیدی. (یادداشت مؤلف). ساختگی. ظاهری:
    زنا و ریا آشکارا شود
    دل نرم چون سنگ خارا شود.
    فردوسی.
    من مانده به یمگان درون از آنم
    کاندر دل من شبهت و ریا نیست.
    ناصرخسرو.
    اگر احسان کنی با مستحق کن
    نه ازبهر ریا ازبهر حق کن.
    ناصرخسرو.
    ای خردمند نگه کن به ره از چشم خرد
    تا ببینی که بر این امت نادان چه ریاست.
    ناصرخسرو.
    نه حکم او بتهور نه عدل او بنفاق
    نه حلم او بتکلف نه جود او به ریا. توضیح بیشتر ...
  • ریا. [رَی ْ یا] (ع ص) مؤنث رَیّان. زن سیراب. ج، رِواء. (منتهی الارب) (از یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء). رجوع به ریان شود. || (اِ) بوی خوش. گویند: ریا ریح طیبه من نفحه ریحان و غیره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بوی. بوی خوش. (دهار). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ریا در فرهنگ عمید

  • خود را به نیکوکاری جلوه دادن برخلاف حقیقت، تظاهر به نیکوکاری و پاک‌دامنی،
    (فقه) انجام دادن عمل نیک برای جلب نظر مردم نه به‌جهت رضای خدا: روی‌وریا،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ریا در فارسی به انگلیسی

  • Affectation, Buncombe, Cant, Disingenuousness, Hypocrisy, Insincerity, Masquerade, Piosity, Pretension, Prudishness, Unctuousness. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

ریا در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

ریا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ظاهر سازی، چشم دیدی، ساختگی، ظاهری
فارسی به ایتالیایی

ریا در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

ریا در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید