معنی زمان

زمان
معادل ابجد

زمان در معادل ابجد

زمان
  • 98
حل جدول

زمان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زمان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دوران، روزگار، زمانه، دوره، عصر، عهد، فصل، موسم، نوبت، هنگام، فرصت، مجال، وقت، مدت، موعد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

زمان در فرهنگ معین

  • وقت، هنگام، دور، عهد، مدت، فصل، مهلت. ، ~ گرینویچ مرجع مقایسه ای زمان مناطق مختلف کره زمین بر مبنای نصف النهار گرینویچ که در حمل و نقل بین المللی و پرواز هواپیماها به کار رود و 5/3 ساعت عقب تر از زمان در تهران اس [خوانش: (زَ) [په. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

زمان در لغت نامه دهخدا

  • زمان. [زَ] (اِ) بمعنی فوت و موت و مرگ باشد. (برهان). بمعنی مرگ باشد. (فرهنگ جهانگیری) (از غیاث) (از انجمن آرا) (از آنندراج). موت. مرگ. اجل. (ناظم الاطباء). زمانه:
    ترا خود زمان هم به دست من است
    به پیش روان من این روشن است. توضیح بیشتر ...
  • زمان. [زُم ْ ما] (ع ص، اِ) صاحب منتهی الارب در ذیل «ز م م » آرد: زمان کرمان گیاه بالیده و بلند. ولی ظاهراً زمام است که تحریف شده است. رجوع به زُمّام شود. توضیح بیشتر ...
  • زمان. [زِم ْ ما] (اِخ) نام جد الفند زمانی و نام الفند سهل بن شیبان بن ربیعهبن زمان بن مالک بن صعب بن علی بن بکربن وائل یا زمان بن تیم اﷲبن سهل است و از ایشان است: عبداﷲ زمانی بن سعید تابعی است و اسماعیل زمانی بن عباد و محمدزمانی بن یحیی بن فیاض از محدثانند. توضیح بیشتر ...
  • زمان. [زِم ْ ما] (اِخ) ابن کعب بن أود. جدی است جاهلی. (از اعلام زرکلی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زمان در فرهنگ عمید

  • وقت، هنگام،
    روزگار، عصر،
    [قدیمی، مجاز] اجل، مرگ: تو را خود زمان هم به دست من است / به پیش روان من این روشن است (فردوسی۴: ۲۵۰۴). δ کلمۀ «زمان» در فارسی و عربی مشترک است و هردو از آرامی مٲخوذ است،
    * زمان ‌خواستن: (مصدر لازم) وقت ‌خواستن، مهلت ‌خواستن،
    * زمان‌ دادن: (مصدر لازم) وقت دادن، مهلت‌ دادن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

زمان در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

زمان در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

زمان در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

زمان در فارسی به عربی

  • تاریخ، لحظه، وقت، إبَّانَ (فی إبَّانِ)، أَجَلٌ
نام های ایرانی

زمان در نام های ایرانی

  • پسرانه، جریانی پیوسته، بی آغاز، و بی انجام که در طی آن حوادثی برگشت ناپذیر از گذشته به حال تا آینده رخ میدهد، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند فرخ زمان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

زمان در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

زمان در فرهنگ فارسی آزاد

  • زَمان، وقت- عصر- فصل- دوران- عمر و مدت حیات (جمع: اَزمِنَه- اَزْمُن). توضیح بیشتر ...
  • زَمان، در بعضی آثار از جمله قطعه 71 کلمات مکنونه فارسی به معنای ابدیّت است زیرا به مضمون فرموده مبارک حضرت ولی امرالله اصل این کلمه عبری است و برای تعبیر از ابدیّت استعمال می شود. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

زمان در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید