معنی زنان

زنان
معادل ابجد

زنان در معادل ابجد

زنان
  • 108
حل جدول

زنان در حل جدول

لغت نامه دهخدا

زنان در لغت نامه دهخدا

  • زنان. [زَ] (نف) (از: «زن »، زننده + «آن »، علامت جمع): فردا خانه ٔ فلان به «سینه زنان » ناهار میدهند. امروز تیغزنان محله ٔ فلان در فلان بقعه جمع می شوند. || (از: «زن »، زننده + «آن »، (پسوند بیان حالت). در حال زدن درحال نواختن و اغلب بصورت قید مرکب آید:
    نشستی کنون در دژی چون زنان
    پر از خون دل و، دست بر سر زنان.
    فردوسی.
    برآمد خروش و بیامد سپاه
    تبیره زنان برگرفتند راه.
    فردوسی.
    معشوقه خراباتی و مطرب باید
    تا نیم شبان زنان و کوبان آید. توضیح بیشتر ...
  • زنان. [زَ] (ع ص) ظل زنان، سایه ٔ کوتاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زنان در فارسی به انگلیسی

  • Fair Sex, Woman, Womanhood, Womankind
فارسی به عربی

زنان در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

زنان در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید