معنی زندگانی

زندگانی
معادل ابجد

زندگانی در معادل ابجد

زندگانی
  • 142
حل جدول

زندگانی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زندگانی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • حیات، زندگی، زیست، عمر، هستی، تعیش، عیش، گذران
فرهنگ معین

زندگانی در فرهنگ معین

  • زیستن، عمر. [خوانش: (زِ دَ یا دِ) (مص ل.)]
لغت نامه دهخدا

زندگانی در لغت نامه دهخدا

  • زندگانی. [زِ دَ / دِ] (حامص، اِ) اسم مصدر از زنده (زیستن)، پهلوی «زندکیه »، گیلکی «زندگی ». زنده بودن. حیات. (حاشیه ٔ برهان چ معین). معروف. (آنندراج). حیات. (ناظم الاطباء). زنده بودن. زیستن. حیات. (فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زندگانی در فرهنگ عمید

  • زنده بودن، زیستن حیات،
    (اسم) عمر، حیات،
    (اسم) آنچه به زندگی جمعیِ انسان‌ها بستگی دارد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زندگانی در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

زندگانی در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید