معنی زهر

زهر
معادل ابجد

زهر در معادل ابجد

زهر
  • 212
حل جدول

زهر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زهر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • حمه، رز، سم، شرنگ، شوکران، هلاهل، شکوفه، گل، ورد
فرهنگ معین

زهر در فرهنگ معین

  • (~.) [ع.] (اِ.) شکوفه درخت و گیاه. ج. ازهار، زهور.
  • (زَ) [په. ] (اِ. ) ماده سمی. ، ~ هلاهل زهر جانوری افسانه ای که گفته شده بسیار کشنده است. ، ~ چشم گرفتن بسیار ترساندن. ، ~ مار کردن کنایه از: خوردن (در مقام دشنام و تحقیر). ، ~ ماری کنایه از: مشروب الکلی. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

زهر در لغت نامه دهخدا

  • زهر. [زَ] (اِ) معروف است و به عربی سم گویند. (برهان) (از جهانگیری). سم و هر ماده ای که قابل بروز فساد و اختلالات زیاد در بدن حیوانی باشد و نیز مورث مرگ آن گردد و هر ماده ٔ مفسد و مهلکی که محتوی در بدن بعضی حیوانات بود مانند افعی و عقرب و جز آن. (ناظم الاطباء). ماده ای که جانداری را هلاک کند چه داروی مصنوع باشد و چه نیش زنبور و مار و عقرب و غیره. سَم. مقابل پازهر، پادزهر، تریاق. (فرهنگ فارسی معین). سم. ذعاف. شرنگ. توضیح بیشتر ...
  • زهر. [زَ هََ] (ع مص) سپید و نیکو و خوب گردیدن. (آنندراج). زَهِرَ الرجل زَهَراً؛. کان ذوزهره، ای بیاض و حسن. (اقرب الموارد). زَهِرَ؛ سپید و نیکو و خوب گردید. (منتهی الارب). زهاره. (ناظم الاطباء). رجوع به زهاره شود. توضیح بیشتر ...
  • زهر. [زَ] (ع اِ) ج ِ زَهْره. شکوفه ٔ درخت. (دهار). شکوفه. (ملخص اللغات حسن خطیب). ازهار. جج، ازاهیر. (از منتهی الارب). شکوفه ٔ همه ٔ گیاهان. مفرد آن زهره. ج، اَزْهار. جج، اَزاهِر. (از اقرب الموارد). شکوفه و خوشه. ج، اَزْهار. (آنندراج). ج ِ زَهَره و زَهْره. || زهرالحجر؛ سبزه ای که در روی سنگی بندد. || گیاهی که آنرا لیخن نامند. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • زهر. [زِ] (ع اِ) حاجت. (منتهی الارب) (آنندراج). وَطَر. (اقرب الموارد). حاجت و سبب و موقع. (ناظم الاطباء): قضیت منه زهری، ای وطری. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • زهر. [زُ] (ع ص، اِ) ج ِ اَزْهَر و زَهْراء. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مفرد این کلمه شود. توضیح بیشتر ...
  • زهر. [زُ هََ] (ع اِ) سه شب از اول ماه مانند غرر. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • زهر. [] (اِخ) ازمعظمات ولایت دارمرزین است. (نزهه القلوب ج 3 ص 82). توضیح بیشتر ...
  • زهر. [زُ] (اِخ) ابن طاهربن محمد نیشابوری مکنی به ابوالقاسم. متوفی به سال 533 هَ. ق. وی در عصر خود محدث بنام بود. او راست: «السداسیات و الخماسیات ». (از اعلام زرکلی ج 1 ص 336). توضیح بیشتر ...
  • زهر. [زُ] (اِخ) ابن عبدالملک بن محمدبن مروان. رجوع به «ابن زهر» در همین لغت نامه و اعلام زرکلی ج 1 ص 336 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زهر در فرهنگ عمید

  • داروی کشنده، هر دارویی که جانداری را هلاک کند، سم،
    ماده‌ای که از نیش برخی حشرات مانند زنبور، مار، عقرب، و امثال آن‌ها تراوش می‌کند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زهر در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

زهر در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

زهر در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

زهر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سم و هر ماده که قابل بروز فساد و اختلالات زیاد در بدن حیوان باشد و نیز موجب مرگ آن گردد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

زهر در فرهنگ فارسی آزاد

  • زَهْر، (زَهِرَ- یَزْهَرُ) زیبا گردیدن- سفید و خوشرنگ شدن (به زُهُور نیز مراجعه شود). توضیح بیشتر ...
  • زُهر، ستارگان- اَقمار. (مفرد: اَزْهَر، به اَزْهَر مراجعه شود). توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

زهر در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه