معنی زگیل

زگیل
معادل ابجد

زگیل در معادل ابجد

زگیل
  • 67
حل جدول

زگیل در حل جدول

  • آزخ
    بالو
    واروک
    وردان
    ازخ
    بیشتر بدانید:
    انواع زگیل
    زگیل معمولی
    این زگیل به اندازه نخود می‌رسد. رنگ آن زرد خاکستری و سطح آن قاچ قاچ است و اکثرا در پشت دستها و انگشت و کنار ناخن و کف پا دیده می‌شود.
    زگیل پهن جوانان
    این زگیل به بزرگی ته سنجاق تا عدس است پهن بوده و به رنگ پوست است و در صورت و دستها به تعداد زیاد ظاهر می‌شود.
    زگیل پیران
    این زگیل پهن و به رنگ قهوه‌ای تا سیاه است و از سن 50 سالگی به بعد تک تک به تعداد زیاد در پشت، بازو و صورت پدید می‌آید. توضیح بیشتر ...
  • ازخ
  • وردان
  • آزخ
  • واروک
فرهنگ معین

زگیل در فرهنگ معین

  • (زِ) (اِ.) برجستگی کوچک روی پوست.
لغت نامه دهخدا

زگیل در لغت نامه دهخدا

  • زگیل. [زَ / زِ] (اِ) آژخ و ثؤلول. (ناظم الاطباء). در لاتینی آنرا «ورروکا» که در فرانسه «وررو» را از آن گرفته اند. غده ٔ گوشتی است که بیشتر بر پوست صورت و دست برآید و این غده ها را با داروهای سوزاننده از قبیل اسید ازتیک (بمقدار کم) و جز آن برطرف کنند. (از لاروس). ثؤلول. ازخ. گندمه. توته. ژخ. آژخ. پالو. بالو. مَهَک. زلق. زرک. برآمدگی های خرد و سخت و سفید که بر ظاهر بشره برآید و از حس خالی باشد، چون ماشی و درازتر و گاه بزرگ تر از ماش باشد و مدتی دراز بماند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زگیل در فرهنگ عمید

  • ضایعۀ پوستی کوچک سفت و سخت که روی پوست بدن پیدا می‌شود اما درد ندارد، سگیل، آزخ، وردان، واژو، بالو،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زگیل در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

زگیل در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

زگیل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • غده گوشتی که بیشتر بر پوست صورت و دست بر آید و این غده ها را با داروهای سوزاننده از قبیل اسید ازتیک و جزء آن بر طرف کنند. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

زگیل در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید