معنی سامانی

سامانی
معادل ابجد

سامانی در معادل ابجد

سامانی
  • 162
حل جدول

سامانی در حل جدول

  • واحد پول تاجیکستان
لغت نامه دهخدا

سامانی در لغت نامه دهخدا

  • سامانی. (ص نسبی) منسوب به سامان:
    گوید کز نسبت سامانی ام.
    سوزنی.
    رجوع به سامان (جد آل سامان) و سامانیان شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (ص نسبی) قسمی حصیر که به عبادان کنند: و حصارهای سامانی از عبادان خیزد. (حدود العالم). توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) رجوع به احمدبن اسد و رجوع به تاریخ گزیده شود.

  • سامانی. (اِخ) ابوالحارث. رجوع به همین کلمه و رجوع بتاریخ گزیده شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) احمدبن اسماعیل بن احمد. رجوع به همین کلمه و رجوع به تاریخ گزیده شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) اسماعیل بن احمد. رجوع به همین کلمه و رجوع به تاریخ گزیده شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) الیاس بن احمد برادر اسماعیل سامانی و در سال 293 هَ. ق. والی قزوین بود. رجوع به تاریخ گزیده ص 791 و 794 شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) عبدالملک بن نوح بن منصوربن عبدالملک بن نوح بن نصربن احمدبن اسماعیل بن احمدبن اسدبن سامان. بعد از برادر پادشاهی بدو دادند و او مدت هشت ماه و هفده روز پادشاهی کرد. تا سیف الدوله محمود به کین خواستن ابوالحارث، بجنگ فایق و بکتوزون آمد و ایشان را منهزم گردانید. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) عبدالملک بن نوح بن نصربن احمدبن اسدبن سامانی. بعد از پدر پادشاه شد و هفت سال و نیم پادشاهی کرد و در میدان گوی باختن در حالت اسب تاختن بیفتاد و بدان درگذشت، در منتصف شوال سنه ٔ خمسین و ثلاثمائه، در عهد او البتکین به امارت خراسان رفت و املاک بی قیاس بر او جمع شد. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) منصوربن عبدالملک بن نوح بن نصربن احمدبن اسماعیل بن احمدبن اسدبن سامان معروف به «السدید» بعد از پدرش امرا در کار پادشاهی مشورت کردند. تا اینکه منصور را بپادشاهی اختیار کردند. امیر پانزده سال حکومت کرد. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) منصوربن نوح بن عبدالملک بن نوح بن نصربن احمدبن اسدبن سامان معروف به الحارث. بعد از پدر به پادشاهی نشست و یک سال و هفت ماه حکم کرد و امارت بفایق داد. تا اینکه بکتوزون بر ابوالحارث خروج کرد و به اتفاق فایق او را بگرفت و میل کشید در ثامن عشر صفر سنه ٔ تسع و ثمانین و ثلاثمأئه. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) نصربن احمدبن اسماعیل بن اسدبن سامان. بعد از پدر به پادشاهی نشست تمام غلامان را که قصد پدرش کرده بودند بقصاص بکشت و در عدل و داد کوشید و خیرات بسیار کرد. بعد از مدتی بتماشای هری رفت. تا اینکه رودکی شعر معروف:
    بوی جوی مولیان آید همی
    یاد یار مهربان آید همی. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) نصربن احمدبن طاهربن خلف. رجوع به همین کلمه و تاریخ گزیده شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) نوح بن اسد. رجوع به همین کلمه و تاریخ گزیده شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) نوح بن منصوربن عبدالملک. رجوع به همین کلمه و تاریخ گزیده شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) نوح بن نصربن احمدبن اسماعیل. رجوع به همین کلمه و تاریخ گزیده شود. توضیح بیشتر ...
  • سامانی. (اِخ) یحیی بن اسد. رجوع به همین کلمه و تاریخ گزیده شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سامانی در فرهنگ عمید

  • مربوط به سامانیان،
    از نوادگان سامان: خلاف تو برکنده سامانیان را / ز بستان‌ها سرو و از کاخ‌ها در (فرخی: ۸۳)،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

سامانی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) منسوب به سامان (خدات) از خاندان سامانیان.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید