معنی سدید

سدید
معادل ابجد

سدید در معادل ابجد

سدید
  • 78
حل جدول

سدید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سدید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • استوار، پابرجا، محکم،
    (متضاد) سست، شل، درست، راست،
    (متضاد) ناراست، نادرست، مطمئن، قابل‌اعتماد،
    (متضاد) غیرقابل‌اعتماد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سدید در فرهنگ معین

  • محکم، استوار، راست و درست. [خوانش: (سَ) [ع.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

سدید در لغت نامه دهخدا

  • سدید. [س َ] (ع ص) استوار و راست. (منتهی الارب). راست. (مهذب الاسماء). راست و درست و محکم و استوار. (غیاث) (آنندراج): زعیمی بود بناحیت طالقان وی را احمد بوعمرو گفتندی مردی پیر و سدید و توانگر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 200). مردی سدید، جلد، سخندان و سخنگوی تا بخوارزم شود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 331). رکنی سدید و سدی است قوی دیوان عرض را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 507). و مردم آن ولایت [فهرج] همه اهل سنت و جماعت اند و سخت پارسا و سدید باشند. توضیح بیشتر ...
  • سدید. [س َ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان سبزوار واقع در 15 هزارگزی شمال سبزوار و سر راه مالرو عمومی سبزوار. هوای آن معتدل و دارای 34 تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سدید در فرهنگ عمید

  • محکم و استوار،

    راست و درست،
فرهنگ فارسی هوشیار

سدید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • استوار و راست، محکم و درست
فرهنگ فارسی آزاد

سدید در فرهنگ فارسی آزاد

  • سَدِید، استوار و محکم- درست و صحیح
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب