معنی سردابه

سردابه
معادل ابجد

سردابه در معادل ابجد

سردابه
  • 272
حل جدول

سردابه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سردابه در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

سردابه در فرهنگ معین

  • (سَ بَ یا بِ) (اِمر.) نک سرداب.
لغت نامه دهخدا

سردابه در لغت نامه دهخدا

  • سردابه. [س َ ب َ / ب ِ] (اِ مرکب) سرداب است که خانه ٔ زیر زمین باشد و خانه ٔ تابستانی بسیار سرد. (برهان). خانه ای که در زیر زمین سازند و حوض آب سرد دارد و در گرمی تابستان آنجا خواب و استراحت کنند. (انجمن آرای ناصری). خانه ای که برای سرد کردن آب راست کنند. (شرفنامه ٔ منیری): پس او را به زندان کردند و حیله کردند و بزیر زندان سردابه کندند تا بگریخت. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی). امیر مسعودرا نیز سردابه ای ساخت سخت پاکیزه و فراخ. توضیح بیشتر ...
  • سردابه. [س َ ب َ] (اِخ) نام آبشاری است در آب گرم قزوین. (برهان). توضیح بیشتر ...
  • سردابه. [س َ ب َ] (اِخ) نام جزیره ای است از جزایر اندلس. (برهان). توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سردابه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

سردابه در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

سردابه در گویش مازندرانی

  • سردابه، انبار زیرزمینی و مورب که درگذشته در آن آب و غذا...
فرهنگ فارسی هوشیار

سردابه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ اطاقی که در زمین سازند برای استفاده از خنکی آن و حفظ اغذیه و اشربه، محلی در زیر زمین که تابوت مرده را در آن مینهادند. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید