معنی سرکرده

سرکرده
معادل ابجد

سرکرده در معادل ابجد

سرکرده
  • 489
حل جدول

سرکرده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سرکرده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • رئیس، رهبر، سرجنبان، سردسته، سرور، فرمانده،

    (متضاد) مادون
فرهنگ معین

سرکرده در فرهنگ معین

  • (~. کَ دِ) (اِمر.) رییس، سردسته.
لغت نامه دهخدا

سرکرده در لغت نامه دهخدا

  • سرکرده. [س َ ک َ دَ / دِ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) سردار. (غیاث). منتخب و برگزیده. (آنندراج). رئیس. مهتر. فرمانده: خواجه های سیاه با ریش سفید و سرکرده ٔ مزبور بوده. (تذکرهالملوک چ 2 ص 18). فهیم بن ثولاء سرکرده ٔ شرطیان بوده در بصره. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سرکرده در فرهنگ عمید

  • رئیس یک طایفه یا دسته‌ای از مردم، سردسته، فرمانده،
فارسی به انگلیسی

سرکرده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

سرکرده در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

سرکرده در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

سرکرده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • منتخب و برگزیده، رئیس، مهتر، فرمانده
فارسی به آلمانی

سرکرده در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

سرکرده در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید