معنی سمر

سمر
معادل ابجد

سمر در معادل ابجد

سمر
  • 300
حل جدول

سمر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سمر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • افسانه، حکایت، داستان، قصه، مشهور، معروف، گفتار، کلام، سخن
فرهنگ معین

سمر در فرهنگ معین

  • (سَ مَ) [ع.] (اِ.) افسانه.
لغت نامه دهخدا

سمر در لغت نامه دهخدا

  • سمر. [س َ م َ / س َم ْ م َ] (اِ) دست افزاری است جولاهگان را و آن مانند جاروبی باشد که با آن آهار بر تاره ٔ جامه مالند. (ناظم الاطباء) (برهان) (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • سمر. [س َ م َ] (ع اِ) افسانه. (برهان). حدیث لیل. (آنندراج) (منتهی الارب):
    ویژه تویی در گهر سخته تویی در هنر
    نکته تویی در سمر از نکت سندباد.
    منوچهری.
    برنه بکفم که کار عالم سمر است
    بشتاب که عمرت ای پسر درگذر است.
    خیام.
    نام وصیتت رونده همچو مثل
    خصمت آواره درجهان چو سمر.
    شرف الدین شفروه.
    سایه خواب آرد ترا همچون سمر
    چون برآید شمس انشق القمر.
    مولوی.
    در سمر میخواند و درزی نامه ای
    گرد او جمع آمده هنگامه ای.
    مولوی. توضیح بیشتر ...
  • سمر. [س َ] (ع مص) افسانه گفتن. (برهان) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (از آنندراج). افسانه کردن. (تاج المصادر بیهقی). || خواب نکردن بشب. (آنندراج). || بیرون کردن چشم را یا شکستن آن را. (آنندراج) (منتهی الارب). کور کردن یا از حدقه برآوردن چشم را با میخ آهنین در آتش سرخ شده. (از اقرب الموارد). || تنگ گردانیدن شیر را با آب. (آنندراج) (منتهی الارب). || رها کردن تیر را. (از آنندراج). || چریدن چاروا گیاه را. || خوردن شراب را. (آنندراج) (ازمنتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • سمر. [س ُ] (ع ص، اِ) ج ِ اسمر و سمراء. (ناظم الاطباء).

  • سمر. [س ُ م َ] (اِ) نیستان. (از ناظم الاطباء).

فرهنگ عمید

سمر در فرهنگ عمید

  • قصه و افسانه که در شب بگویند، افسانۀ شب،
    (اسم مصدر) افسانه‌گویی در شب،
    دهر، روزگار،
    شب و سیاهی شب، تاریکی شب،. توضیح بیشتر ...
  • سمه
نام های ایرانی

سمر در نام های ایرانی

  • دخترانه، افسانه، داستان، مشهور
فرهنگ فارسی هوشیار

سمر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • افسانه، مشهور، معروف و بمعنای دهر و روزگار
فرهنگ فارسی آزاد

سمر در فرهنگ فارسی آزاد

  • سَمَر، شب زنده دار- شب- سیاهی شب- مهتاب- مجلس مسامره و ذکر احوال و وقایع و حکایات در شب- نقل ها و حکایات و وقایعی که در شب گفته می شود- روزگار- (جمع: اَسْمار). توضیح بیشتر ...
  • سَمْر، (سَمَرَ- یَسْمُرُ و سَمَّرَ تَسْمِیْر) میخکوب کردن و محکم ساختن (درب و غیره)، شب بیدار ماندن و به گفتگو و بیان حکایت و حدیث پرداختن- رقیق کردن- پرتاب کردن. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه