معنی سنان

سنان
معادل ابجد

سنان در معادل ابجد

سنان
  • 161
حل جدول

سنان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سنان در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

سنان در فرهنگ معین

  • (س) [ع.] (اِ.) سرنیزه.
لغت نامه دهخدا

سنان در لغت نامه دهخدا

  • سنان. [س ِ] (ع اِ) سرنیزه. (آنندراج). نیزه. (غیاث) (منتهی الارب):
    همی بستد سنان من روانها همچو بویحیی
    همی برشدکمیت من بتاری همچو کراتن.
    فرقدی.
    همی سر آرد بار آن سنان نیزه ٔ او
    هرآینه که همه خون خورد سر آرد بار. توضیح بیشتر ...
  • سنان. [س َ] (اِخ) دهی است سه فرسخ میانه ٔ جنوب و مشرق شهر فسا است. (فارسنامه ٔ ناصری). نام محلی کناره ٔ راه شیراز به جهرم میان فسا و دره ٔ زهری در 164000 هزارمتری شیراز. (یادداشت بخط مؤلف). شهرکی است بناحیت پارس از میان پساو داراگرد، آبادان. توضیح بیشتر ...
  • سنان. [س َ] (اِخ) ابن انس نخعی. یکی از سران سپاه عمربن سعد در واقعه ٔ کربلاست بروایتی حسین بن علی (ع) را او شهید کرد. (تاریخ گزیده ص 260). توضیح بیشتر ...
  • سنان. [س َ] (اِخ) ابن ثابت بن قرهالحرانی، مکنی به ابوسعید طبیب و عالم. اصل وی از حران و تولد وی به بغداد بوده. در زمان مقتدر خلیفه ٔ عباسی دارای مقام مهم گردید و رئیس و پیشوای اطباء بشمار میرفت در این هنگام کسی جزء به اجازه ٔ وی حق اشتغال به طبابت نداشت. توضیح بیشتر ...
  • سنان. [س َ] (اِخ) ابن فتح حرانی او را در صناعت حساب و اعداد تقدم بود. او راست: کتاب التحت فی الحساب الهندی، کتاب الجمع و التفریق، کتاب الوصایا، کتاب حساب المکعبات، کتاب شرح الجبر و المقابله للخوارزمی. (ابن الندیم). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سنان در فرهنگ عمید

  • قطعۀ آهن نوک‌تیز که بر سر چوب‌دستی یا نیزه نصب کنند، سرنیزه،
فارسی به انگلیسی

سنان در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

سنان در فارسی به عربی

تعبیر خواب

سنان در تعبیر خواب

  • اگر بیند سنان بر تن خصم زد و او بیفکند، دلیل که خصم را به حجت غلبه کند و بر وی ظفر یابد. اگر بیند سنانش بشکست یا ضایع شد، تاویلش به خلاف این است. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند که سنانِ فولادِ درخشنده داشت، اگر از اهل آن بود، از بزرگی منفعت یابد، اگر بیند سنان او زنگ گرفته بود، دلیل منفعت اندک است. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
  • دیدن سنان در خواب، بر شش وجه است. اول: حجت. دوم: ولایت. سوم: عمردراز. چهارم: ظفریافتن بر دشمن. پنجم: ریاست. ششم: منفعت بر قدر و قیمت آن سنان. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

سنان در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

سنان در فرهنگ فارسی آزاد

  • سِنان، سرنیزه (جمع: اَسِنَّه)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید