معنی سهر

سهر
معادل ابجد

سهر در معادل ابجد

سهر
  • 265
حل جدول

سهر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سهر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بیداری، شب بیداری، بیدار ماندن
فرهنگ معین

سهر در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) بیدار ماندن شب، (اِمص. ) بیداری. [خوانش: (سَ هَ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
  • (ص.) سرخ، (اِ.) گاو، گاو سرخ رنگ. [خوانش: (سُ یا س)]
لغت نامه دهخدا

سهر در لغت نامه دهخدا

  • سهر. [س َ هََ] (ع مص) بیدار ماندن. (منتهی الارب). بی خواب شدن. (تاج المصادر بیهقی). نه خواب شدن. (المصادر زوزنی ص 295). || (اِمص) بیداری که مقابل خواب باشد. (برهان). بیداری. (منتهی الارب) (دهار). بی خوابی. (زمخشری):
    بوقت آنکه همه خلق گرم خواب شوند
    تو در شتاب سفر بوده ای و رنج سهر.
    فرخی.
    همخوابه ام سهر شد و همخانه ام فراق
    یک لحظه نیستند ز چشم و تنم جدا.
    مسعودسعد.
    رویش چراست زرد نترسیده او ز کس
    چشمش چراست سرخ ندیده شبی سهر. توضیح بیشتر ...
  • سهر. [س ُ] (ع اِ) مرضی است که صاحبش را بیداری و بیخوابی مفرط باشد. (غیاث). توضیح بیشتر ...
  • سهر. [س ِ] (اِ) گاو که عربان بقر خوانند. (برهان) (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری) (آنندراج):
    چو بر شاه تازی بگسترد مهر
    بیاورد فربه یکی ماده سهر.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سهر در فرهنگ عمید

  • بیدار ماندن، بیدار ماندن در شب، ‌بیداری،
  • سرخ،
    گاو، به‌ویژه گاو سرخ‌رنگ: چو بر شاه تازی بگسترد مهر / بیاورد فربه یکی ما ده سهر (فردوسی: ۸/۷۶)،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

سهر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • به خواب نرفتن ‎ (صفت) سرخ، (اسم) گاو سرخ سهر گاو، گاو بقر: چو بر شاه تازی بگسترد مهر بیاورد فربه یکی ماده سهر. ‎ (مصدر) بیدار ماندن به شب، (اسم) بیداری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

سهر در فرهنگ فارسی آزاد

  • سَهَر، (سَهِرَ- یَسْهَرُ) بیدار ماندن و بخواب نرفتن در شب- نخوابیدن در شب. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید