معنی سودن

سودن
معادل ابجد

سودن در معادل ابجد

سودن
  • 120
حل جدول

سودن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سودن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • لمس کردن، ساییدن، مالش دادن، مالیدن، خرد کردن، ریز کردن، نرم کردن، کوبیدن، ذوب کردن، گداختن، سفتن، ازاله بکارت کردن، سوراخ کردن، فرسودن، کهنه کردن، از بین‌بردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سودن در فرهنگ معین

  • ساییدن، لمس کردن، کوبیدن و خرد کردن، فرسودن، سوراخ کردن. [خوانش: (دَ) [په. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

سودن در لغت نامه دهخدا

  • سودن. [دَ] (مص) هندی باستان ریشه ٔ «چا» (تیز کردن)، کردی «سوئین » و «سون » (ساییدن، تیز کردن)، پهلوی «سوتن ». ساییدن. کوبیدن. صلایه کردن. فروکردن. ریز کردن. سفتن. سوراخ کردن. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). سائیدن و ریزه کردن. (آنندراج). سحق. سحک. (منتهی الارب):
    چو سوهان پولاد بر سنگ سخت
    همی سود دندان خود بر درخت.
    فردوسی.
    بزد دست و از پای بند گران
    بسودش بسوهان آهنگران.
    فردوسی.
    مردمان آهن بسیار بسودند ولیک
    نبود دود لطیف و خنک و تر و مطیر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سودن در فرهنگ عمید

  • دست مالیدن به چیزی، لمس کردن،
    (مصدر متعدی) سفتن،
    (مصدر متعدی) ساییدن، نرم کردن چیزی،
    (مصدر لازم) کوبیدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سودن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

سودن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

سودن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • لمس، مالیدن، کوبیدن، ریز کردن، سفتن
فارسی به آلمانی

سودن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید