معنی سوپ

سوپ
معادل ابجد

سوپ در معادل ابجد

سوپ
  • 68
حل جدول

سوپ در حل جدول

  • نوعی پیش غذا
  • غذای بیمار
  • غذای ساده
  • غذای ساده، غذای بیمار
مترادف و متضاد زبان فارسی

سوپ در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

سوپ در فرهنگ معین

  • [فر.] (اِ.) نوعی آش رقیق که قبل از غذا خورده شود.
لغت نامه دهخدا

سوپ در لغت نامه دهخدا

  • سوپ. (اِ) بزبان خیوق که یکی از الکای خوارزم است آب را گویند همچنانکه پکند نان را و سوپ و پکند آب و نان است و بعضی گویند طلب آب و نان است و بزبان هندی غله برافشان باشد. (برهان). بلهجه ٔ خوارزمی آب. (ناظم الاطباء):
    محنت سوپ و پکند او که از بیخم بکند
    طبع موزونم همی اندیشه ناموزون کند.
    انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص 39).
    رجوع به سوب شود. توضیح بیشتر ...
  • سوپ. (فرانسوی، اِ) آش روان. (ناظم الاطباء).

فرهنگ عمید

سوپ در فرهنگ عمید

  • خوراک آبدار که با آب گوشت، سبزیجات، هویج و امثال آن‌ها بپزند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سوپ در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

سوپ در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

سوپ در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

سوپ در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

سوپ در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

سوپ در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه