معنی شادمانی

شادمانی
معادل ابجد

شادمانی در معادل ابجد

شادمانی
  • 406
حل جدول

شادمانی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شادمانی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بشاشت، بهجت، خوشحالی، خوشی، سرور، سلوت، شادی، نشاط،
    (متضاد) ناشادمانی، غمگینی. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شادمانی در لغت نامه دهخدا

  • شادمانی. (حامص مرکب) نشاط. خوشحالی. شادی. شادانی. خرمی. سرور. مسرت. انبساط. بشاشت. ابتهاج. فرح. بهجت. عشرت. طرب. در مقابل نژندی و غم:
    ازو شادمانی ازویت غمست
    ازویت فزونی ازویت کمست.
    فردوسی.
    شد از شادمانی رخش ارغوان
    که تن را جوان دید و دولت جوان.
    فردوسی.
    به پیوند با او چرایی دژم
    کسی نسپرد شادمانی به غم.
    فردوسی.
    نژندی و هم شادمانی ز تست
    انوشه دلیری که راه تو جست.
    فردوسی.
    چو در دست جدایی بیش مانی
    ز وصلت بیش یابی شادمانی. توضیح بیشتر ...
  • شادمانی. (ص نسبی) منسوب به شادمانه. رجوع به شادمانه شود.

  • شادمانی. (اِخ) عبیداﷲبن ابی احمد عاصم بن محمد الشادمانی الحنیفی، مکنی به ابوسعد از ابوالحسن علی بن الحسن الداودی و دیگران سماع حدیث کرد. ابوالقاسم هبهاﷲبن عبدالوارث الشیرازی از وی حدیث شنید. بعد از سنه ٔ 480 هَ. ق. درگذشت. (از انساب سمعانی و لباب الانساب، ذیل شاذَمانی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شادمانی در فرهنگ عمید

  • شادی و خوشی، خوشحالی: غم و شادمانی نماند ولیک / جزای عمل مانَد و نام نیک (سعدی۱: ۷۲)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شادمانی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شادمانی در فارسی به عربی

  • ابتهاج، قناع، مرح، مهرجان
فرهنگ فارسی هوشیار

شادمانی در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

شادمانی در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

شادمانی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید