معنی شته

شته
معادل ابجد

شته در معادل ابجد

شته
  • 705
حل جدول

شته در حل جدول

  • از آفات زراعتی
فرهنگ معین

شته در فرهنگ معین

  • (شَ تَ یا تِ) (اِ.) حشره ای ریز که آفت درختان است.
لغت نامه دهخدا

شته در لغت نامه دهخدا

  • شته. [ش َ ت َ / ت ِ / ش ِت ْ ت َ / ت ِ] (اِ) سته. انگور. (برهان) (ناظم الاطباء). به معنی انگور نیز بنظر رسیده است. (مجمعالفرس سروری):
    گر چو شته دلت بیفشارند
    قطره ٔ خون از آن برون ناید.
    عنصری (از مجمعالفرس سروری).
    || هر چیز را گویند که شب بر آن گذشته باشد و صباح خورند. (برهان) (ناظم الاطباء). مصحف شبه، شبانه. (حاشیه ٔ برهان چ معین). || آلتی است آهنین باغبانان را که بدان ریشه ٔ گیاه برآرند یا زمین برای غرس نشا بسنبند. توضیح بیشتر ...
  • شته. [ش َ ت َ / ت ِ] (ص) بیمار و دردمند. (ناظم الاطباء). || درمانده و سست و ناتوان و ضعیف. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شته در فرهنگ عمید

  • حشره‌ای ریز با انواع مختلف سیاه، خاکستری، سبز، و قرمز که آفت گیاهان است و از شیرۀ آن‌ها تغذیه می‌کند،. توضیح بیشتر ...
  • انگور،

    میوه و خوراکی که شب بر آن گذشته و شب‌مانده شده باشد،
فارسی به انگلیسی

شته در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شته در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

شته در گویش مازندرانی

  • تکه چوبی که برای رم دادن حیوان پرتاب کنند، شکستن و افتادن...
فرهنگ فارسی هوشیار

شته در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بیمار و دردمند، درمانده و ناتوان
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید