معنی شمایل

شمایل
معادل ابجد

شمایل در معادل ابجد

شمایل
  • 381
حل جدول

شمایل در حل جدول

  • تصویر بزرگان
  • تصویر چهره مقدسان
مترادف و متضاد زبان فارسی

شمایل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پرتره، تصویر، تمثال، عکس، نقش، چهره، رخسار، صورت، خویها، سرشت‌ها. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

شمایل در فرهنگ معین

  • جمع شمال و شمله، طبع ها، خوی ها، شکل، صورت، تصویر بزرگان دینی و مذهبی. [خوانش: (شَ یِ) [ع. شمائل] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شمایل در لغت نامه دهخدا

  • شمایل. [ش َ ی ِ] (ع اِ) خویهای مردم. (تفلیسی). شمائل. خصلتها. عادتها. (آنندراج) (غیاث) (از بهارعجم). طبعها. عادتها. خویها. خوها. خلق ها. اخلاق. (یادداشت مؤلف). || خوبیهای ذات. سرشتهای نیکو. خصلتهای پاکیزه. اخلاق پسندیده. (ناظم الاطباء). ج ِ شمال که به معنی خوبی ذات و سرشت نیکو و خصلتهای پاکیزه و اخلاق پسندیده باشد. (از برهان):
    تویی ظل خدا و نور خالص
    به گیتی کس شنیده ست این شمایل.
    منوچهری.
    او [امیر سعید] از پدر خویش عادلتر بود و شمایل او بسیار بوده است که اگر همه را یاد کنیم دراز گردد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شمایل در فرهنگ عمید

  • [جمعِ شِمال و شَمیلَه] [قدیمی] طبع‌ها، خوی‌ها،

    شکل، صورت،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شمایل در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

شمایل در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شمایل در فارسی به عربی

نام های ایرانی

شمایل در نام های ایرانی

  • دخترانه، خوبیها و خصلتهای نیکو و پسندیده، شکل و صورت
فرهنگ فارسی هوشیار

شمایل در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

شمایل در فرهنگ فارسی آزاد

  • شَمایل- (عربی:شَمائِل)، طبع ها- خویها- در فارسی بمعنای شکل و صورت و تصویر، عکس یا نقاشی محترمین مصطلح است- در صوفیّه منظور «اِمتِزاج جَمالِیّات و جَلالِیّات» است. (مفرد: شَمال- شِمال- شَمْلیَه)، (شمایل تلفطِ فارسی است)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

شمایل در فارسی به آلمانی

  • Abbilden, Abbildung (f), Bild (n), Ebenbild (n)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب